خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

78
سرمقاله

روز نـــو و شـام نـــو، باغ نـــو و دام نـــو
هر نفس انديشـــه نو، نو خوشي و نو غناست.
نــو ز كجــا مي‌رســـد، كهنـــه كجـا مي‌رود؟
گر نـــــه وراي نــظر، عــالم بي انتهــاست.
مولانا

بر كسي پوشيده نيست كه بهار فصل نوشدن و نوآوري است. پس بي جا نخواهد بود چنان چه در سرآغاز اين شماره از مجله كه قرار است در نوبهار سال 1389 منتشر شود، از نو شدن و نوآوري سخن گوييم و چه بهتر كه بار ديگر به موضوع نوشدن برنامه‌ي درسي زيست شناسي متوسطه و پيش‌دانشگاهي بپردازيم كه بي‌گمان در زندگي حرفه‌اي مخاطبان اصلي اين نشريه مهم‌ترين اثر را دارد.
باري، فرايند نو شدن سال و نو شدن برنامه‌ي درسي را مي‌توان از جهتي كم‌ و بيش همانند‌ فرض كرد. برنامه‌ي درسي و سال، هر دو در تكراري چرخه‌اي در حركت‌اند. سال در گردش خود همواره از بهار و تابستان وپاييز گذر مي‌كند تا به زمستان برسد؛ زمستان را به پايان ببرد تا بار ديگر بهاري شود. نكته اين است اما، كه بهار هر سال نسبت به بهار سال پيش، در نام و ظاهر همانند است؛ چون در اين مدت بستر زمان همه چيز را تغيير داده و نو كرده است. بي‌گمان كوه و درخت و آهو و رود و درياچه همان نيستند كه سال پيش از آن بوده‌اند.
در برنامه‌ي درسيِ نو نيز سرفصل‌هاي در تكراري ظاهري‌اند، هر بار همان‌اند، اما در عين حال همان نيستند؛ در نام و عنوان بي‌تغيير، اما در درون و محتوا پويا و متغيرند. بد نيست براي توضيح بيش‌تر، از رياضي‌دانان كمك بگيريم كه اين پويايي و تغيير را به گونه‌اي زيبا روشن كرده‌اند.
مي‌گويند يكي از بزرگ‌ترين رياضي‌دانان اروپايي لئوناردوي پيزايي نام داشت و در حدود سال 1175 در پيزاي ايتاليا به دنيا آمد. يكي از كارهاي اين لئوناردوي پيزايي كه بعداً فيبوناچي نام گرفت، كاربرد عددهاي پيشرفته‌تر هندي – عربي، يعني همين عددهايي كه امروزه ما به كار مي‌بريم، به جاي عددهاي دشوار رومي بود كه از حروف I، V، X، L و M لاتيني تشكيل شده‌اند.
در اين جا به ديگر خدمات و نوآوري‌هاي فيبوناچي كار نداريم، بلكه به آن چه نام فيبوناچي را بيش‌تر بر سر زبان‌ها انداخته است، كار داريم و آن دنباله‌اي از عددهاست كه به نام خود او معروف‌اند: عددهاي فيبوناچي. او در يكي از كتاب‌هايش چنين مسئله‌اي طرح كرده است:
مردي يك جفت خرگوش دارد و مي‌خواهد بداند كه از اين جفت خرگوش، در يك سال چند جفت به وجود خواهد آمد؛ با اين فرض كه هر جفت خرگوش به طور طبيعي در هر ماه يك جفت خرگوش نر و ماده به وجود مي‌آورد و دوران‌هاي بلوغ و بارداري خرگوش ماده هر كدام يك ماه به درازا مي‌كشند.
فيبوناچي سپس راه حل مسئله را چنين بيان مي‌كند: آن مرد در سرآغاز كار 1 جفت خرگوش دارد. در پايان ماه اول، اين جفت به بلوغ مي‌رسد. بنابراين، در پايان ماه اول هم 1 جفت خرگوش دارد.
جفت اول در پايان ماه دوم بعد از گذراندن يك ماه بارداري، يك جفت خرگوش به دنيا مي‌آورد. بنابراين، او در پايان ماه دوم در مجموع 2 جفت خرگوش خواهد داشت.
در پايان ماه سوم جفت اول يك جفت ديگر به دنيا مي‌آورد، جفت دوم به پايان دوران بلوغ خود مي‌رسد، پا به دروان بارداري مي‌گذارد ولي هنوز زاده‌اي به دنيا نياورده است. بنابراين او در پايان ماه سوم در مجموع 3 جفت خرگوش خواهد داشت.
در پايان ماه چهارم جفت اول و جفت دوم هر كدام يك جفت خرگوش به دنيا مي‌آورند و در مجموع تبديل به 4 جفت مي‌شوند و جفت سوم به بلوغ مي‌رسد. بنابراين، او در پايان ماه چهارم در مجموع 5 جفت خرگوش خواهد داشت…
اگر به همين ترتيب محاسبه كنيم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه آن مرد در پايان ماه دوازدهم 233 جفت خرگوش خواهد داشت.
فيبوناچي سپس شمار خرگوش‌هايي را كه آن مرد در پايان هر ماه دارد، پشت سر هم نوشت و بدين ترتيب پس از حل مسئله‌ي خود به يك دنباله رسيد:
… ,0،1,1,2,3,5,8,13,21,34,55,89,144,233
جالب است كه هر عدد از اين دنباله‌ي فيبوناچي، به جز صفر و 1 اول، حاصل جمع دو عدد قبلي است. اما جالب‌تر از آن، اين است كه از تقسيم هر عدد از اين دنباله، عددي به دست مي‌آيد كه به 6/1 نزديك است و 6/1 همان عددي است كه در رياضيات و هنر به نسبت طلايي معروف است.
اكنون اگر مثلاً هشت مربع را كه طول ضلع هر يك از آن‌ها برابر يكي از عددهاي نخست دنباله‌ي فيبوناچي، يعني 1، 2، 3، 5، 8، 13، 21 و 34 واحد باشد، در كنار هم قرار دهيم، مستطيلي به دست مي‌آيد كه آن را مستطيل فيبوناچي يا مستطيل طلايي مي‌نامند.
Free Image Hosting
حال اگر از گوشه‌ي هر مربع كماني به شعاعي برابر ضلع آن مربع رسم ‌كنيم، حلزوني به دست مي‌آيد كه حلزون طلايي يا حلزون فيبوناچي ناميده مي‌شود.
Free Image Hosting
اكنون باز گرديم به مبحث نوشدن برنامه‌ي درسي زيست‌شناسي متوسطه و پيش‌دانشگاهي. چه بسيار تغييرها و تحول‌ها كه در دوره‌ي ميان دو تغيير پياپي برنامه‌ي درسي در تئوري‌هاي علمي روي داده است. به عبارت ديگر، هنگامي كه برنامه‌هاي درسي دوره‌هاي مختلف را با هم مقايسه مي‌كنيم، واژه‌ها و اصطلاح‌هاي مشابهي در آن‌ها مشاهده مي‌كنيم. اما اين واژه‌ها و اصطلاح‌ها در نام و ظاهر به هم مي‌مانند، بلكه در محتواي كمّي و كيفي متفاوت‌اند؛ زيرا در اين مدت پژوهندگان راه علم با كوشش‌هاي خود آن تئوري‌ها را به پيش برده‌اند، تغيير داده‌اند، متحول كرده‌اند و بر حجم دانسته‌هاي علمي آدمي افزوده‌اند. پس بهتر است بگوييم كه حركت برنامه‌ي درسي مسيري حلزوني در پيش دارد، مسيري كه در آن نسبت طلايي حاكم است.
اگر به پيرامون‌مان نيك بنگريم و بر پديده‌ها و اشياي عالم خلقت دقيق شويم، حلزون را بسيار مي‌بينيم. از كهكشان‌ها گرفته تا بخش حلزوني گوش آدمي، طرح گل‌هاي تيره‌ي گل‌ستارگان (كمپوزيته)، چرخش گردبادها و سرانجام در حلزون كوچكي از سرده‌ي Planorbis از نرم‌تنان كه روي جلد شماره‌ي پيشين اين مجله را زينت داده بود. اين همانندي را بايد به فال نيك گرفت.
بي‌گمان خوانندگان وفادار اين مجله به ياد دارند كه درباره‌ي برنامه‌ي درسي نوين زيست‌شناسي متوسطه و پيش‌دانشگاهي بارها نوشته‌ايم: مثلاً در صفحه‌ي 4 شماره‌ي 72 (پاييز 1387) به «معرفي برنامه‌ي درسي جديد زيست‌شناسي» پرداختيم. در سرمقاله‌ي همان شماره كه «دم فروبستن به وقت گفتن» عنوان داشت، از همگان دعوت كرديم كه درباره‌ي اين برنامه نظر دهند؛ نوشتيم كه «اكنون وقت گفتن است و دم فرو بستن جايز نيست و يادمان باشد كه فردا ممكن است خيلي دير باشد». نيز در شماره‌ي 77 (پاييز 1388) درباره‌ي برنامه‌ي درسي ملي كه دربرگيرنده‌ي برنامه‌هاي درسي همه‌ي درس‌هاست، گفت و گويي اختصاصي درج كرديم. در اين شماره نوبت شماست كه نظرهاي خود و ديگر صاحب‌ نظران را درباره‌ي اين برنامه بخوانيد. مقاله‌ي «صاحب‌نظران درباره‌ي برنامه‌ي درسي جديد چه مي‌گويند»، خلاصه‌اي است از نظرهاي شما درباره‌ي برنامه‌ي درسي نوين.
اما فراموش نكنيم كه برنامه‌ي درسي موجودي بي‌جان است كه معلم به آن روح مي‌دهد. به باور نگارنده‌ي اين سطور، نقش معلم در آموزش از نقش برنامه‌ريزان و مؤلفان كتاب‌هاي درسي بيش‌تر است. اي بسا معلمان نوآور كه به جان برنامه‌هاي درسي ضعيف روحي قوي مي‌دهند و به عكس. نوبهار طبيعت كه از قضا روز معلم را هم درون خود جاي داده است، بر همه‌ي معلمان فرخنده باد.
سردبير

دوستان، متأسفانه من چندان از فيلم و سينماي امروزي سررشته ندارم. اما توصيه مي‌كنم اگر اين روزها در رسانه‌ها يا گفت و گوها شنيديد كه كسي مي‌گويد «حرام‌زاده‌هاي بي‌شرف»، فوري فكر بد نكنيد و واكنش نشان ندهيد. شنيدم كه فيلم «حرام‌زاده‌هاي بي‌شرف» (Inglourious Basterds) يكي از ده فيلم نامزد بهترين فيلم‌هاي اسكار امسال است. مي‌بينبد چه راحت مي‌توان دشنام را در زبان معيار و رسمي جاري كرد!

حالا كه چند نوشته‌ي اخير تكاملي شد، بگذاريد اين مطلب تاريخي را هم به اين مباحث اضافه كنم…

اگر چه معلمانی که در آن صبح بهاری ماه مارس 1973در سالن سخنرانی انجمن معلمان زیست‌شناسی امريكا شرکت داشتند، از مرتبه و مقام علمی سخنران آگاه بودند، اما شاید نمی‌توانستند پيش‌بيني كنند كه عنوان آن سخنرانی به یکی از زیباترین و مشهورترین فرازهای زیست‌شناسی تبدیل خواهد شد، به گونه‌ای که زیست‌شناسان سراسر جهان سال‌ها آن را در کلاس‌های درس آزمایشگاه‌ها، كتاب‌ها و مقاله‌ها و محیط‌های طبیعی تکرار خواهند کرد.
آن سخنران یکی از نظریه پردازان «تئوری نوين ترکیبی تکامل» ، يعني «تئودوسیوس دابژانسکی » بود که تحت اين عنوان سخنراني مي‌كرد: «هیچ چیز در زیست‌شناسی معنی ندارد، مگر در پرتو تکامل».
«تئوری نوين ترکیبی تکامل» (یا ترکیب نوين) در واقع ترکیبی از تئوری‌های چند تن از متخصصان انتخاب طبیعی است که آن را جمعی از متخصصان، پس از گسترش علم ژنتیک جمعیت (1932-1918) در سال‌هاي میان 1936 و 1947 پروردند. تئوری نوينِ ترکیبی در واقع ترکیب ژنتیک مندلی بود با انتخاب طبیعی. مي‌دانيد كه در زمان داروين ژنتيك نوين مندلي هنوز متولد نشده بود.
اگر چه نخستین کسی که اصطلاح «ترکیب نوين» را براي اين تئوري به كار برد، جولیان هاکسلی بود در کتاب خود تحت عنوان «تکامل: ترکیب نوين» (1942)، اما پس از آن شماری ديگر از دانشمندان اين تئوري را گسترش دادند و به پيش بردند. «فيشر» ، «رايت» ، «هالدين» و «چتوريكوف» از جمله‌ي آنان بودند. اما اگر نبود كوشش‌هاي «دابژانسكي»، بي‌گمان تئوري تركيبي در نطفه‌ مي‌ماند و پيشرفتي نمي‌كرد.
چرا؟ چون كه كارهاي پيشينيان همه تئوري بود و هيچ يك در حيطه‌ي عمل كاري نكرده بود و به علاوه، آنان تئوري خود را به زباني كه براي زيست‌شناسان دشوار بود طرح كرده بودند: زبان رياضي. «دابژانسكي» اما، شواهد تجربي خود را هم ميدان آورده بود.
«دابژانسكي» عنواني بر سخنراني معروف خود (در سال 1973) گذاشت كه هنوز پس از گذشت 27 سال در بسياري از كتاب‌هاي زيست شناسي نقل و تكرار مي‌شود. مي‌دانيد چرا؟ شايد بعداً نظرم را در اين باره گفتم. «دابژانسكي» سخنراني معروف خود را چنين آغاز كرد:

بتازگي، در سال 1966 ، شيخ عبدالعزيز بن باز* به شاه عربستان نوشته‌ است كه از گسترش علم وراثت در كشور خود جلوگيري كند. او نوشته است كه:
«…اكثريت دانشمندان مسلمان و حقيقت مسلم همه گواهي مي‌دهند كه خورشيد در مدار خويش در حركت است… و خداوند زمين ايستا و بي حركت را براي آدمي آفريده است… هر كس چيز ديگري بگويد، … دروغ گفته است».
اين شيخِ خوب آشكارا تئوري كپرنيك را «فقط تئوري» مي‌نامد، نه «واقعيت» كه البته از نظر فني حق دارد. درستي يا نادرستي تئوري‌ها را انبوهي از واقعيت‌ها تعيين مي‌كنند؛ تازه، در صورت تأييد درستي، آن را تئوري تأييد شده مي‌ناميم، نه واقعيت. شايد اين شيخ آگاه نبوده است كه پيش از آن كه او از پادشاه بخواهد كه ارتداد كپرنيكي را سركوب كند، عصر فضا آغاز شده است. كُروي بودن زمين را فضانوردان با چشم و حتي بسياري از مردم روي زمين بر صفحه‌ي تلويزيون‌ها ديده‌اند. اما شايد شيخ در پاسخ بگويد كه در واقع زمين مسطع است و آنان كه از محدوده‌ي زمين خدا پا فراتر مي‌نهند، دچار توهم مي‌شوند.
بخشي از مدل كپرنيكي جهان مانند اين ادعا را كه زمين به دور خورشيد مي‌گردد و نه به عكس، نمي‌توان با مشاهده‌ي مستقيم ديد؛ حتي اگر كروي بودن زمين اثبات شده باشد. اما دانشمندان اين مدل را به عنوان تصوير دقيقي از واقعيت پذيرفته‌اند. چرا؟ چون در غير اين صورت گروهي از واقعيت‌ها بي‌معني يا گزافه جلوه مي‌كردند. بسياري از اين واقعيت‌ها براي افراد غيرمتخصص ناآشنايند. پس چرا ما اين تئوري‌ محض را كه زمين كروي است و به دور خورشيد كروي مي‌گردد، پذيرقته‌ايم؟ آيا تسليم قدرت شده‌ايم؟ خير، بلكه اطمينان داريم آنان كه وقت خود را براي بررسي اين شواهد صرف مي‌كنند، آن را متقاعد كننده مي‌يابند.
شايد اين شيخِ خوب شواهد را ناديده مي‌انگارد. به احتمال بيش‌تر، او پيش‌داوري مي‌كند واقعيت به هر اندازه كه باشد، بر او تأثير ندارد و به همين علت نوميد است. در هر حال، هر گونه كوشش كه براي متقاعد كردن او صورت پذيرد، آب در هاون كوبيدن است. در قرآن و تورات و انجيل چيزي بر خلاف گفته‌هاي كپرنيك وجود ندارد و خودِ كپرنيك هم بر خلاف صواب راه نمي‌پيمود. قرآن و تورات و انجيل در واقع كتاب‌هايي درباره‌ي علوم طبيعي نيستند، بلكه از موضوع‌هايي بسيار مهم‌تر سخن مي‌گويند: مفهوم آدمي و ارتباط او با خداوند. اين كتاب‌ها به نشانه‌هايي سمبليك براي مردمانِ همه‌ي روزگاران، از قديم تا آينده نوشته شده‌اند. البته، پادشاه عربستان خواسته‌ي اين شيخ را برآورده نكرد. چون مي‌دانست كه برخي ذهن‌هاي روشن آن را برنمي‌تابند و ذهن‌هاي روشن خار چشم او هستند. تاريك‌انديشي را نبايد آموزش داد….

البته اين نوشته‌ي طولاني ادامه دارد.
—————————————————————————————

*عبدالعزیز بن عبدالله بن باز در بیست و یکم نوامبر ۱۹۱۰ میلادی برابر با چهاردهم ذوالحجّه ۱۳۳۰هجری قمری در شهر ریاض عربستان سعودی متولد شد و در ۱۹۳۶ بینایی خود را از دست داد. در سال ۱۳۷۱ هجری، ریاست موسسه علوم شریعت ریاض را بر عهده گرفت. در سال ۱۳۸۱ هجری، به عنوان رییس دانشگاه اسلامی مدینه برگزیده شد. در سال ۱۴۱۴ به عنوان مفتی بزرگ عربستان سعودی به مجلس علما معرفی شد و سرانجام در سال ۱۴۲۴ هجری ریاست آن مجلس را بر عهده گرفت. در ۱۴۰۲، ملک فیصل و در سال ۱۴۱۲ ملک فهد از او به خاطر خدماتش به اسلام قدردانی کردند. شصت و هفت کتاب، از سخنرانی‌های وی در زمینه‌های حدیث، تفسیر، فرائض، توحید، فقه و احکام عملی از او باقی مانده‌است. او از پیروان محمد بن عبدالوهاب بود و در روز پنج شنبه سیزدهم ماه مه سال ۱۹۹۹ (یازدهم محرم۱۴۲۰ هجری قمری) در سن نود سالگی مُرد و ملک فهد و ولیعهد عبدالله بن فهد، در مسجدالحرام مکّه بر جنازه‌ي او نماز خواندند- م.
————————————————————————————-
اصل مقاله را مي‌توانيد از اين جا بگيريد.

چند سال پيش وقتي كه مباحث فرگشت و تغيير گونه‌ها در يكي از كتاب‌هاي درسي گسترده‌تر و تحليلي‌تر شد، يكي از چالش‌ها كمبود مطلب و كتاب براي مطالعه‌ي دبيراني بود كه با اين مباحث آشنايي كم داشتند. در آن زمان چند كتاب در اين باره در بازار موجود بود، يكي از آن‌ها كتاب تكامل ترجمه‌ي دكتر هنگامه علي بيگ بود كه مطالب را به نحوي مناسب دسته بندي و معرفي كرده بود.
يكي از خوانندگان محترم اين وب لاگ كتابي را معرفي كرده‌اند در زمينه‌ي تكامل. من چند روز صبر كردم تا كتاب را پيدا كنم، بخوانم و سپس معرفي كنم؛ اما نشد و فكر مي‌كنم با توجه به بار كاري در چند روز آينده هم عملي نخواهد بود. پس نوشته‌ي آن دوست محترم را عيناً نقل مي‌كنم. اما اگر آن را خواستيد، بدانيد كه چون شمارگان اندك (1000) است و عجله كنيد.

نام كتاب : تكامل
عنوان اصلي: Evolution: A very short Introduction
پديدآورنده: برايان و دبورا چارلزورث
ترجمه: عبدالمجيد مهدوي‌دامغاني
ويراستار علمي: هنگامه علي بيك
ناشر: بصيرت
240 صفحه، جيبي (شوميز)، 30000 ريال، چاپ 1 ، 1000 نسخه
شابك:978-964-91412-8-2
تاريخ نشر:1388
چکيده :
“تكامل” به عرضه‌ي اصولي اختصاص دارد كه بر اساس آن، كل علم زيست‌شناسي به هم تنيده و مرتبط است؛ تكامل همچنين به بيان رابطه‌ي انسان‌ها با جهان هستي و با يكديگر مي‌پردازد. به علاوه، بسياري از جنبه‌هاي تكامل، داراي اهميت عملي است. ما دراين كتاب ابتدا با فرايندهاي پيش‌بيني‌ نشده‌ي اصلي تكامل آشنا مي‌شويم و برخي زمينه‌هاي زيستي بنيادي برايمان مطرح و مشخص مي‌شود كه تكامل در فهم شباهت‌هاي بين موجودات زنده‌ي گوناگون به ما كمك مي‌كند. علاوه بر اين شواهد تكامل بر اساس تاريخ كره‌ي زمين و الگوهاي جغرافيايي پراكنش گونه‌هاي زنده، عرضه و تكامل سازگاري‌هاي ايجاد شده بر اثر گزينش طبيعي معرفي مي‌شود. نيز تكامل گونه‌هاي جديد و تفاوت‌هاي بين گونه‌ها شرح داده شده و در پايان برخي مسائل به ظاهر مشكل درباب نظريه‌ي تكامل مطرح مي‌شود.

فهرست:
پيشگفتار
فرآيندهاي تكامل
شواهد تكامل: شباهتها و تفاوتهاي بين موجودات زنده
شباهتهاي گروههاي مختلف گونه هاي زنده
نمو جنيني و اندامهاي تحليل رفته
شباهتهاي ياخته اي و كاركردهاي آن
شالوده وراثت در همه موجودات زنده يكسان است
جهش ها و آثار آنها
رده بندي زيستي و توالي هاي DNA و پروتئين
شواهد تكامل: الگوهاي زماني و مكاني
عمر كره زمين
پيشينه سنگواره اي
الگوهاي مكاني
سازگاري و گزينش طبيعي
مساله سازگاري
گزينش مصنوعي و تنوع وراثت پذير
انواع تنوع وراثتي
گزينش طبيعي و شايستگي
سازش ها و تاريخچه تكاملي
كشف گزينش طبيعي
گزينش جنسي
شكل گيري و واگرايي گونه ها
ماهيت تفاوت هاي بين گونه اي
تكامل موانع ميان زادگيري
تكامل مولكولي و واگرايي گونه ها
برخي مسائل دشوار
سازش هاي پيچيده چگونه تكامل مي يابند؟
چرا پير مي شويم؟
تكامل طبقات اجتماعي عقيم
منشا ياخته هاي زنده و خاستگاه شعور بشري
پي گفتار
منابع براي مطالعه بيشتر
منابع فارسي

مجله‌ی ایران دخت در شماره‌ی این هفته‌ی خود مطلبی دارد تحت عنوان «اعتماد از دست رفته» از کاوه فیض‌اللهی در نقد گفت و گوی روزنامه‌ی اعتماد با مایکل بیهی که چند روز پیش درباره‌اش نوشتم.
این نوشته به سوال اساسی من که از خواندن آن گفت و گو حیرت کرده بودم، پاسخ داده است: چرا کاربرد برابرهای نادرست برای اصطلاح‌های تخصصی زیست‌شناختی، تقلب و جا زدن شبه‌علم به جای علم، زیر پا گذاشتن اخلاق و اصول کار و مسوولیت‌پذیری روزنامه‌نگاری علمی از سوی روزنامه‌ای که عنوانش اعتماد است؟
این نشریه (ایران‌دخت) وب سایت ندارد که به آن لینک بدهم و متاسفانه من هم فعلاً فرصت نوشتن و تایپ ندارم. فقط محض اطلاع و تکمیل خبر قبلی عرض شد.


اندكي به اين پرنده‌ي زيبا، آشيانه‌ي ساده‌ و جوجه‌هايش توجه كنيد. در وصف اين منظره بسيار مي‌توان نوشت. كافي است اندكي به صحنه نگاه كنيم و سپس با توجه به زمينه‌ي دانش و تجربه‌اي كه داريم، قلم بر كاغذ بچرخانيم و آن انديشه و تجربه را نزد همگان آشكار كنيم.
مي‌توانيم هم چيزي ننويسيم، آن گاه است كه به مصداق ضرب‌المثل «ديكته‌ي نانوشته غلط ندارد»، كسي نمي‌تواند بر ما ايراد و اشكالي بگيرد كه مثلاً چرا اين گونه فكر كرده‌ايم. چون عالمِ خيال، جهاني پنهان، اما بي حد و مرز درون هر يك از ماست.
اما اگر نوشتيم، آن گاه آن فكر و انديشه را در تاريخ ثبت كرده‌ايم به طوري كه مهار آن ديگر در اختيار و اراده‌ي ما نخواهد بود. از آن بالاتر كسي كه آن را مي‌خواند، درباره‌ي ما داوري خواهد كرد و اگر در اين داوري به هر علت در دل اتهامي به ما نسبت دهد، پاك كردن آن اتهام، هر چند ناروا، بسيار دشوار و گاه ناممكن خواهد بود.
حالا اگر ما آدم بي‌ادعا يا كم‌ادعايي باشيم، به احتمال زياد خواننده‌اي كه نوشته‌ي ما را مي‌خواند، چندان بر ما سخت نخواهد گرفت؛ اما به عكس اگر اين طور نباشد و خواننده از ما انتظار خبر، گزارش يا تحليل علمي داشته باشد، اما به عكس با نظري عوامانه رو به رو شود، آن وقت اعتماد را از ما كاهش خواهد داد.
خوب، بهتر است برويم سر اصل مطلب. اين عكس چندي پيش در اين جا منتشر شد. اما در يكي از وب‌لاگ‌هاي فارسي كه نويسنده‌ي به نسبت ادعادار و خواننده‌ي به نسبت بسيار هم دارد، با لحني جدي و توضيحي غير علمي نقل شد؛ كه مثلاً اين پرنده چون از اول اشتباه كرده و آشيانه‌اش را روي ناودان ساخته است، حالا بدن خود را تا چند برابر بزرگ كرده، با بدن خود راه آب را سد كرده است تا آب آشيانه‌اش را نبرد و چنين و چنان! در حالي كه در تصوير به وضوح از باران و آب خبري نيست و هم‌چنين آشيانه به روشني بالاتر از سطح آب ناودان قرار دارد، به طوري كه اصلاً در معرض خطر آب نيست و از همه مهم‌تر اگر به مفاهيم ساده‌ي رفتارشناسي آشنا باشيم، مي‌دانيم كه پرندگان در چنين مواردي از روي محرك‌هاي نشانه پاسخ مي‌دهند و از تعقل در اين مورد ناتوان‌اند، نمونه‌اش كوكوست كه درباره‌اش مدتي پيش در همين جا نوشتم. به علاوه، اگر چه رفتارهاي دگرخواهانه‌ي بسياري را در پرندگان مي‌شناسيم، اين يكي را نمي‌توانيم در زمره‌ي رفتارهاي دگر‌خواهانه (فداكارانه=altruism) قرار دهيم.
من در اين جا البته كه نمي‌خواهم نويسنده‌ي آن وب‌لاگ را به قول معروف شماتت كنم. به همين علت نشاني آن وب‌لاگ را نمي‌نويسم و نوشته‌اش را هم به مضمون نقل كردم تا از اين جا قابل جست و جو نباشد (اگر چه بموقع تذكر مؤدبانه‌اي برايش نوشتم، اما نظر اين حقير ظاهراً تأثيري نداشت). بلكه قصدم در اين جا طرح موضوع است، نه متهم كردن اشخاص (كه رسم زمانه‌ي ماست) و به ويژه كه ديدم موضوع دارد بيخ پيدا مي‌كند و مثل ويروسي يكي يكي وب‌لاگ‌هاي دوستان و همكاران زيست‌شناسي ما را كه بدون روا داشتن اندكي انديشه مطالب ايشان را عيناً كپي و در بلاگ خود پيست مي‌كنند، در بر مي‌گيرد (تازه، مطلب غيرعلمي ديگري هم ديدم كه ايشان به آن وب‌لاگ افزوده و آن داستان تخيلي شيري است كه پس از دريدن شكار و مشاهده‌ي جنين در رحم آن، از كرده‌ي خويش پشيمان مي‌شود و از غصه مي‌ميرد).
اما بشنويد درباره‌ي اين پرنده‌ي زيبا كه از قضا از پرندگان فراوان سرزمين‌مان است. ما آن را توكاي باغي مي‌ناميم و نام علمي‌اش هست Turdus philomelos. توكاي باغي البته مهاجر و در ايران زمستان گذر است(در شمال كشور گاه در همه ي سال يافت مي‌شود). در ايران به ندرت زادآوري مي‌كند و بدين سبب عكس مورد نظر آشكارا اروپايي است. توكاي باغي آوايي خوش دارد كه اين روزها در مناطق طبيعي و باغ‌هاي كشورمان طنين انداز است. اگر نوع اتصال اينترنت‌تان مرغوب است، بد نيست آواي خوشش را در كنار جاده‌اي پر رفت و آمد از اين جا بشنويد تا قضيه‌ي آن وب‌لاگ‌ها را از ياد ببريد و فراموش كنيد. اگر هم مي‌خواهيد درباره‌‌ي توكاي باغي بيشتر بدانيد، برويد به صفحه‌ي خاص آن در ويكيپديا كه در آن جا به تفصيل نوشته‌اند.

كتابي خريده‌ام از مجموعه‌ي Dummies درباره‌ي فرگشت. عنوانش هست Evolution for Dummies و زير عنوانش چنين است:
The fun and easy way to understand the facts of evolution.
اگر به معني Dummy در زبان انگليسي كاري نداشته باشيم، بقيه‌اش بد نيست. ديدم همان گونه كه ادعا كرده است، فرگشت را به زباني ساده به قول معروف آهوفهم كرده است. به چند بند از آن توجه فرماييد تا بهتر متوجه منظورم بشويد.

گونه و گونه‌زايي
فرگشت چيزي نيست جز تغيير در فراواني ژن‌ها در گروهي از موجودات زنده در گذر زمان. اگر اين تغييرهاي ژني در جمعيتي از يك گونه تجمع يابند، آن جمعيت ممكن است به گونه‌ي جديدي تبديل شود. تبديل يك گونه به گونه‌اي ديگر را گونه‌زايي مي‌گويند. گونه‌زايي يكي از جالب‌ترين موضوع‌هاي زيست‌شناسي است.
گونه‌زايي معمولاً در زماني طولاني (نسبت به طول عمر آدمي) روي مي‌دهد. به همين علت دانشمندان معمولاً نمي‌توانند فرايند پيدايش يك گونه را از گونه‌اي ديگر در آزمايشگاه مشاهده كنند. تنها كاري كه در اين مورد مي‌توانند بكنند، آن است كه اين فرايند را در محيط‌هاي طبيعي دنبال، اما بخش‌هايي از آن را در آزمايشگاه دنبال كنند.
لازم نيست كه حتماً فرگشت به گونه‌زايي منجر شود. ممكن است گونه‌اي به مرور زمان تغيير كند، اما به گونه‌ي جديدي تبديل نشود. در مبحث گونه‌زايي عامل‌هاي تبديل يك گونه به دو گونه بررسي مي‌شود.
گونه‌زايي تقسيم شدن يك دودمان به دو دودمان است. به عبارت ديگر گونه‌ي جديد در حضور گونه‌ي مادري به وجود مي‌آيد و مفهوم گونه‌زايي مترادف با از بين رفتن گونه‌‌ي قديم و پديدار شدن گونه‌ي جديد نيست. گونه چيست و گونه‌زايي چگونه روي مي‌دهد؟

گفت وگوي اختصاصي روزنامه ی اعتماد را با «مايکل بهه» درباره داروين در این جا بخوانید.

توضیح: نام مایکل بیهی را خود روزنامه به صورت «مایکل بهه» نوشته است.

امروز صبح به دعوت دفتر برنامه‌ريزي و تأليف كتاب‌هاي درسي به عنوان نماينده‌ي مؤلفان در جلسه‌اي درباره‌ي نقد و بررسي مبحث تكامل در كتاب زيست‌شناسي پيش‌دانشگاهي شركت كردم. چون در آن جمع استاداني از حوزه و دانشگاه و صاحب‌نظراني در اين زمينه حاضر بودند، من وارد موضوع نشدم و بحث را بدانان سپردم. متن سخنراني من چيزي شبيه اين بود. البته بنا داريم متن سخنان جناب آقاي دكتر درويش را كه بسيار مفيد و تخصصي بود، و نيز نظرهاي دوستان ديگر را در مجله منتشر كنيم.

به نام خدا. در اين صبح زيباي زمستاني 22 دي‌ماه 88، برگزاري جلسه‌ي نقد و بررسي مباحث پيدايش حيات و تكامل مندرج در كتاب زيست‌شناسي پيش‌دانشگاهي را كه در گونه‌ي خود نخستين است، به فال نيك مي‌گيريم و اميدواريم كه نقد علمي جاي شايسته‌ي خود را آن طور كه بايد و شايد در جامعه‌هاي علمي آموزشي ما باز كند و چراغ راه شود در كوره‌ راه‌هاي علم و انديشه.
صادقانه بگويم، براي من سخن گفتن در اين جمع بسيار دشوار است، چون از يك سو صاحب‌نظران حوزه و دانشگاه در آن حضور دارند كه بعضي حق استادي بر گردنم دارند و از ديگر سو در حضور دبيران محترم زيست‌شناسي هستيم كه بي‌گمان شماري از آنان پيشينه‌ي تدريس اين كتاب را هفت ساله كرده‌اند و فرزندان و اميدهاي آينده‌ي ما را بارها از جاده‌ي آن به سلامت عبور داده‌اند. پس اگر نگوييم جمله جمله‌ي كتاب را از حفظ مي‌دانند، با جرأت مي‌گوييم كه ناهمواري‌ها و پستي‌ها و بلندي‌هاي ديكته‌ي نوشته شده‌ي ما را نيك مي‌دانند.
بنابراين، از استادان و همكاران محترم اجازه مي‌خواهم چراغ راه آينده را در گذشته بجوييم و در اين پانزده دقيقه با مرور مختصر رويدادهايي كه در تأليف اين كتاب رفته است، اندكي از تجربه‌ها‌مان را باز گويم. با اين اميد كه رهروان آينده، نوجوانان‌مان را از راهي روشن‌تر، صاف‌تر و هموارتر عبور دهند.
باري، روزي از روزهاي پاياني سال 1374 بود كه كاروان شوراي برنامه‌ريزي زيست‌شناسي متوسطه و پيش‌دانشگاهي با حضور شماري از دبيران، كارشناسان و دانشگاهيان راه را در پيش گرفت و حركت آغاز كرد. اكنون اما، از آن شمار همراهان، آن چنان كه رسم زندگي بر كره‌ي خاكي است، چند تن در ميان ما نيستند. گذر زمان، چراغ عمر چند تن را خاموش كرده است. يادشان را گرامي مي‌داريم؛ به ويژه آن دو يار سفر كرده دكتر اصغر نيشابوري و دكتر حسن ديانت نژاد را. در اين مسير طولاني كاروان ما، آن چنان كه رسم است، گروهي مسافر پابرجاي بودند و گروهي ديگر در هر ايستگاه جاي خود را به ديگران مي‌بخشيدند.
مختصر مي‌كنم، كاروان ما پيش از برنامه‌ريزي پژوهش‌هايي، مانند پژوهش‌هاي تطبيقي، و نيازسنجي را به انجام رساند؛ اما هنوز به ميانه‌ي راه نرسيده بود كه توفاني وزيدن آغاز كرد، توفاني كه گر چه وقت و نيروي بسياري را از همراهان كاروان گرفت، اما به هيچ روي نتوانست آنان را از حركت بازدارد. توفان سهمگين همانا تغيير نظام جديد آموزش متوسطه بود از نيم‌سالي- واحدي به سالي- واحدي؛ نه به سبب تغيير شيوه توفانش مي‌ناميم كه به علت كاهش تعداد واحدهاي زيست‌شناسي متوسطه، تغيير همه‌ي عنوان‌هاي درسي زيست‌شناسي و ادغام آزمايشگاه با درس نظري، بدون اختصاص وقت كافي. برنامه‌ريزي براي چنين تغييري به جاي دادن بحر در كوزه مي‌مانست آن هم نه يك كوزه‌ي بزرك، كه چهار كوزه‌ي نابرابر و ناهمسان. كوزه‌ي اول عمومي بود، كوزه‌هاي دوم و سوم اختصاصي علوم تجربي و كوزه‌ي سوم، كوزه‌ي مازاد دوره‌ي متوسطه.
كاروان ما، راه خود را درپيش داشت، اعتباربخشي برنامه را در بحبوحه‌ي توفان به انجام رساند و در مهرماه 1378 نخستين محصول خود را پديدار و رونمايي كرد و از آن پس سالي يك كتاب جديد، تا مهرماه 1381 كه نوبت به جانشيني اين كتاب مورد بحث رسيد با كتاب پيشين زيست‌شناسي پيش‌دانشگاهي كه در تحقق هدف‌هاي نخستينِ دوره‌ي پيش‌دانشگاهي با محتوا و روشي دانشگاهي تأليف شده بود؛ چه، آن توفان تغيير كه گفتم، پيوند پيش‌دانشگاهي را با دانشگاه سست‌تر و آن را به دوره‌ي متوسطه نزديك‌تر كرده بود.
بنابراين، كتاب زيست شناسي پيش‌دانشگاهي يكي از چهار كوزه‌اي است كه قطره‌هايي از درياي عظيم زيست‌شناسي را در خود جاي داده است؛ از جمله، قطره‌هاي مباحث پيدايش حيات و تكامل را كه بخش‌هايي جدايي ناپذير از پيكره‌ي زيست‌شناسي پايه‌اند و دوره‌ي زيست‌شناسي كه حاصل كنكاش و تفكر آدمي در دستگاه آفرينش است، بي وجود آن‌ها به شيري بي دم و سر و اشكم خواهد ماند.
باري، كاروان ما در مسير خود زمستان سده‌ي بيستم را پشت سر گذاشت و به بهار خرّم سده‌ي بيست و يكم پاي نهاد. در اين نوبهار اقيانوس پرتلاطم زيست‌شناسي موج افشان خلايق را به تماشاي توانايي‌هاي آدمي فرا مي‌خواند. اما كاروان خسته چه مي‌توانست كردن با نشاني كه مُهر عدم تغيير نام دارد و به ضرورتي بحق بر پيشاني كتاب نقش بسته است؟
مُهري كه بر پيشاني اين كتاب مورد بحت حك شده است، خبر از ثبات و بي‌تغييري آن مي‌دهد تا سال 1392. شايد اين مُهر كه عمر نوح را به كتاب هديه كرده است، آخرين مُهر باشد بر آن. چه، دو سالي است كه كارواني ديگر به راه افتاده است پر انرژي و مصمم كه چند منزل را هم پشت سر گذاشته است. بنابراين، چنان نمي‌نمايد كه كاروان جديد در سال 1392 از كاروان قديم پيشي گيرد و اين كتاب را كه امروز به نقدش خواهيم پرداخت از ميدان به در و روانه‌ي بايگاني و موزه كند. پس به نظر مي‌رسد سود اين جلسه‌ي نقد به حق به كتاب‌هاي درسي نوين آينده خواهد رسيد. والسلام

پ.ن. خبری دارد خبرگزاری ایبنا از این نشست که در این جاست.


مجله‌ی شماره‌ی 78 (بهار 89) آماده شده است. روی جلد را می‌بینید که تصویری است از فک خزری، جانور در شرف انقراض خاص دریای خزر. عکس را آقای دیباج، عکاس و فیلمساز حیات وحش در مازندران گرفته است.
اما كمي درباره‌ي فك خزري:

شرح عكس روي جلد
فُك خزري (Phoca caspica Gmelin, 1788)
عكس از: پرهام ديباج
اين جانور بومي درياي خزر است، فقط در درياي خزر و در رودخانه‌هاي بزرگي كه به آن مي‌ريزند، زندگي مي‌كند و در هيچ جاي ديگر كره‌ي زمين يافت نمي‌شود. فك خزري در سال 2007 از سوي اتحاديه‌ي بين‌المللي حفاظت طبيعت به عنوان جانوري در معرض خطر معرفي شد .
دست و پاهاي اين پستاندار آب‌زي شبيه باله‌ي ماهي است، اما در هر كدام پنج انگشت با ناخن‌هاي بلند و پرده‌اي در ميان انگشتان وجود دارد. پاها در امتداد دم قرار دارند و نمي‌توانند به جلو خم شوند. بنابراين، هنگامي كه اين جانور براي زادآوري يا استراحت به ساحل مي‌آيد، مجبور است با قوز كردن و لوليدن روي خشكي حركت ‌كند؛ اما در عوض، درون آب مي‌تواند با حركت پاهاي عقبي به خوبي به سمت جلو شنا كند. گاه، به ويژه هنگامي كه در اسارت است، روي پشت هم شنا مي‌كند يا عمود در آب مي‌ايستد. شبانه روز فعال‌ است و مي‌تواند با چشم‌هاي درشت خود درون آب را به خوبي ببينند و با استفاده از سبيل‌هاي بلند و كلفت خود به تعقيب شكار بپردازد. بدن فك خزري دوكي شكل است، چشم‌ها به نسبت درشت و گوش‌ها بسيار كوچك‌اند؛ در آرواره‌ي بالا 10 جفت و در آرواره‌ي پايين 8 جفت دندان دارد. سطح بدن را موهايي كوتاه مي‌پوشانند. اين موها هنگام تولد نرم، متراكم و سفيد رنگ‌اند، اما غالباً به رنگ خاكستري هستند و بنابر سن و فصل تغيير مي‌كنند. خال‌هاي تيره رنگ و به نسبت پهني بر سطح پشتي آن‌ به وجود مي‌آيد كه با بالا رفتن سن رنگ بدن روشن‌تر و خال‌ها تيره‌تر مي‌شوند. رنگ خال‌هاي ماده‌ها روشن‌تر است. حدود 80 درصد از غذاي فك خزري را ماهي كيلكا و بقيه را ماهي‌هايي از گاوماهيان و ماهي كُلمه تشكيل مي‌دهند.
فك خزري در پاييز به سوي آب‌هاي شمال شرقي درياي خزر كه در زمستان يخ‌زده است، مهاجرت مي‌كند و سوراخ كوچكي براي تنفس و سوراخي بزرگ‌تر براي خروج از آب در تكه‌هاي يخ حفر مي‌كند. در اوايل بهار كه يخ‌ها ذوب مي‌شوند، فك خزري به جنوب درياي خزر كه عمق بيش‌تر و آب سردتر دارد، مهاجرت مي‌كند. در اين فصل‌ شماري از فك‌هاي خزري را مي‌توان در آب‌هاي نزديك سواحل گيلان و سواحل شرقي مازندران، مانند ميانكاله و بابلسر، در حالي كه فقط سرها از آب بيرون است، مشاهده كرد.
فك خزري تك‌همسر است، دوره‌ي بارداري آن 11 ماه طول مي‌كشد و هر بار يك يا دو بچه كه هر كدام در حدود 64 تا 79 سانتي‌متر طول و حدود پنج كيلو وزن دارد، در سوراخ‌هايي كه در يخ حفر مي‌كند يا در ميان قطعه‌هاي يخ به دنيا مي‌آورد. مادر حدود چهار تا پنج هفته از بچه‌ها مراقبت مي‌كند و روزي يك بار با شير پر چرب خود كه حدود 12% چربي دارد، به آن‌ها شير مي‌دهد. بچه‌ها سپس به طور گروهي به آب‌هاي عميق و سرد جنوب درياي خزر مهاجرت مي‌كنند، در پنج تا هفت سالگي بالغ مي‌شوند و حدود 30 سال عمر مي‌كنند.
در اويل قرن بيستم جمعيت فك خزري از يك ميليون متجاوز بود. تعداد آن‌ها در دهه‌ي هفتاد ميلادي به حدود 400000، اما در سال 2005 به حدود 111000 رسيد. حدود 20% از كاهش جمعيت را به علت آلودگي‌ها، به ويژه آلودگي دريا به سموم كشاورزي مي‌دانند. در سال‌هاي بين 1997 تا 2000 در حدود 20 تا 30 هزار فك به علت بيماري ويروسي CDV (Canine Distemper Vieus) در مناطق شمالي درياي خزر تلف شدند. تغيير آب و هوا سبب كاهش يخبندان و شكسته شدن زودهنگام يخ‌ها يكي ديگر از عوامل اين كاهش است. فروپاشي اتحاد شوروي و افزايش صيد اين جانور براي به دست آوردن پوست زيبا سبب شده است كه هر ساله هزاران فك را در شمال خزر شكار ‌كنند.
دشمن طبيعي بچه‌هاي اين جانور عقاب است. در ساحل شمالي گرگ‌ها نيز آ‌ن‌ها مي‌كشند. ماهي‌گيران آن‌ها را با كارد يا تبر مي‌كشند يا تعدادي از آن‌ها در تورهاي صيد ماهي‌هاي خاوياري گرفتار و خفه مي‌شوند. ورود نوعي شانه‌دار به درياي خزر و در نتيجه كاهش شديد ماهي كيلكا و صيد بيش از حد، جمعيت آن‌ها را كاهش داده است. در نتيجه، در 100 سال اخير جمعيت آن 90% كاهش داشته است. لذا، اتحاديه بين‌المللي حفاظت از طبيعت (IUCN) در سال 2007 به علت كاهش بيش از 50% از جعيت فك خزري در سه نسل آخر، كاهش جايگاه‌هاي زادآوري و شكار بيش از حد، وضعيت آن را از تراز «آسيب‌پذير» به تراز «در معرض خطر» تغيير داد.

نوشته‌های قدیمی‌تر »