اصفهان! مي‌آيم.

نوامبر 8, 2009 - Leave a Response

از غروب دوشنبه 18 تا ظهر پنج‌شنبه 21 آبان 88 در اصفهان خواهيم بود. هدف برقراري ارتباط با مخاطبان مجله، شركت در جلسه‌هايي با معاونان و نمايندگان توزيع مجلات در مناطق و نواحي آموزش و پرورش اصفهان و بازديد از محيط‌هاي آموزشي است. استان اصفهان يكي از فعال‌ترين استان‌ها از نظر توزيع مجله و نيز مشاركت در توليد محتواي مجله است. اميدوارم بتوانم با همه‌ي دوستان ملاقات و گفت و گو كنم.

پ.ن. برنامه‌ي سفرمان به اصفهان:
سه‌شنبه 19 آبان از 8 تا 16 در مركز تحقيقات معلمان خواهم بود.
چهارشنبه 20 آبان از 8 تا 12 نيز سالن مركز تحقيقات خواهم بود.
پنج‌شنبه 21 آبان از 8 تا 12 در ناحيه‌ي يك خواهم بود.
بعد از ظهرها هم به بازديد از محيط‌هاي آموزشي خواهيم پرداخت.

سليقه در نگارش زبان فارسي

نوامبر 7, 2009 - One Response

پاسخ‌هايي به چند پرسش:
معيار نگارش زبان فارسي درست و نادرست نيست، بلكه رسم و روال و سليقه و علاقه است. مثلاً كسي نمي‌تواند ثابت كند كه مثلاً «ميشود» نادرست و «مي‌شود» درست است. اگر 50 سال پيش كسي مي‌نوشت «مي‌شود» و نمي‌نوشت «ميشود»، صداهاي مخالف گوش‌اش را كر مي‌كرد.
در بسياري از زبان‌ها كه در فرهنگ نويسندگان آن‌ها همكاري‌هاي گروهي و احترام به قراردادها، ملاك‌ها و معيارها كارهايي پسنديده به شمار مي روند، مدت‌هاست كه اين مشكل تا حد زيادي حل شده‌ است. و در ان‌ها تا حد زيادي همه از يك شيوه‌ي نگارش استفاده مي‌كنند.
بدبختانه در زبان فارسي چنين نيست و ممكن است كس يا كساني با شيوه‌اي كه خود مي‌پسندند، بنويسند و به سليقه‌ي اكثريت مخاطبان كاري نداشته باشند. مثلاً به جاي «نامه‌ي من» بنويسند «نامۀ من»، يعني به جاي كاربرد ياي ميانجي، از چيزي كه به آن شش كوچولو مي‌گويند، استفاده و بر آن متعصبانه پافشاري كنند. كسي هم نمي‌تواند او را مجبور كند كه از اين كار دست بكشد.
بنابراين، رسم است كه هنگام نوشتن همواره سليقه‌ي اكثريت مخاطبان را در نظر مي‌گيرند و مطابق با آن نوشت؛ به آن چه رسم است، احترام مي‌گذارند و از محور قرار دادن سليقه‌ي شخصي پرهيز مي‌كنند.
در آييني كه امروز براي نگارش زبان فارسي به كار مي‌رود، جدانويسي غلبه دارد و حتي كار به افراط هم كشيده است. بنابراين، علاوه بر اين كه مي‌نويسند «به وسيله‌ي» و «به دست آوردن»، «به»‌هايي را هم كه بايد سرهم بنويسند، جدا مي‌نويسند، مانند «به خصوص» يا «به ويژه» كه البته در هر دو صورت ممكن است عده‌اي ايراد بگيرند.
امروزه مي‌گويند كه چون در تلفظ «فرايند»، «آ» صوت خودش را ندارد، پس بهتر است بنويسيم «فرايند» نه «فرآيند».
در زبان فارسي «مي‌گردد» به معني چيزي شبيه «مي‌چرخد» است. بنابراين، بهتر است از آن به جاي «مي‌شود» استفاده نكنيم؛ هر چند در ادبيات قديم فارسي، حتي در شعرهاي معروف و مقبول هم به جاي «مي‌شود»، از «مي‌گردد» استفاده شده است.
واژه‌ي «شماتيك» فرانسه و معادل آن در زبان انگليسي «سكيمَتيك» تلفظ مي‌شود و در هر دو به معني «طرح مانند»، «كلّي» و «اجمالي» است. بنابراين طرح‌واره معادل مناسبي براي آن است. البته بايد توجه داشت كه اين كلمه صفت است و اسم نيست.
اكنون بسياري از ناشران ما شيوه نامه يا آيين نگارش خاص خود را دارند كه الزاماً همه يك‌سان نيستند. از دشواري‌اي كار ما اين است كه وقتي مي‌خواهيم براي مثلاً انتشارات مدرسه بنويسيم، بايد نكاتي را به كار ببريم كه انتشاراتي‌هاي ديگر ممكن است قبول نداشته باشند و به عكس.
سرانجام، نزد ما آن آيين نگارش زبان فارسي كه فرهنگستان زبان و ادب فارسي پيشنهاد كرده است، صرف نظر از نقص‌هايي كه دارد، معيار و ملاك است. اين آيين حاصل كار گروهي از صاحب‌نظران است، رسمي‌ترين است و مي‌توان به آن تكيه كرد.
اين آيين نگارش (پي دي اف اش اين جاست) براي متن‌هايي كه ساختن آن‌ها را چند نويسنده انجام مي‌دهند، مناسب نيست، چون در برخي موارد، چند راه را پيشنهاد كرده و تصميم‌گيري را بر عهده‌ي نويسنده گذاشته است. در اين مورد، يعني براي نوشتن كارهاي يك‌دست و يك‌نواخت در كارهاي گروهي بايد يكي از مواردي را كه اين آيين نگارش پيشنهاد كرده است، انتخاب و همه از آن پيروي كنيم.

پ.ن. ببينيد.

جدانویسی و نیم‌فاصله

نوامبر 5, 2009 - 5 Responses

امروز دیدم پشت خودرویی این طوری نوشته بودند: «بفروشمیرسد». یادم افتاد مشابه‌اش را قبلاً هم دیده بودم: «میفروشمش». شاید شما هم مشابه‌های دیگرش را دیده باشید. مثلاً «منمشتعلعشقعلیمچکنم»، یا «ایحجتخدا».
از اين ابداعات كه بگذريم، اصلاً قدیما سرهم‌نویسی رسم بود و نویسندگان ترجیح می‌دادند از آیین سرهم‌نویسی پیروی کنند. مثلاً در نوشته‌های قدیمی می‌نوشتند «میگردد» یا «میشود».
مدتی است که جدا نویسی رسم شده است؛ یعنی می‌گویند برای آن که شکل و هویت واژه‌ها حفظ شود، باید آن‌ها را جدا از هم بنویسیم. مثلاً شکل سرهمِ جمله‌ی «منمشتعلعشقعلیمچکنم» را با شکل جدای واژه‌ها مقایسه کنید: «من مشتعل عشق علی‌‌ام، چه کنم». به علاوه، به چشم امروزی‌ها نوشته‌هایی که در آن‌ها جدانویسی شده است، زیباتر می‌آیند. مثلاً می‌گویند که «می‌شود» زیباتر از «میشود» است.
اما موضوع ظریفی که در جدانویسی وجود دارد، استفاده از نیم‌فاصله است؛ یعنی مثلاً وقتی می‌خواهیم تایپ کنیم «می‌شود»، باید میان «می» و «شود» نیم‌فاصله بگذاریم، نه یک فاصله‌ی کامل. به این مثال ها توجه کنید:
می‌رود/ می رود/ میرود
گروه‌ها/ گروه ها/ گروهها
بچه‌ها/ بچه ها/ بچهها
کدام زیباتر است؟
اکنون این پرسش پیش می‌آید که آیا صفحه کلید شما نیم‌فاصله را درج می‌کند؟ اگر پاسخ مثبت است که هیچ؛ اما اگر پاسخ منفی است، توصیه می‌کنم حتماً این توانایی را به صفحه کلید خود بیفزایید تا نوشته‌های شما استاندارد و زیباتر شوند. برای افزودن توانایی درج نیم‌فاصله کافی است چنین کنید:
‌در MicrosoftWord، به منوی insert بروید و گزینه‌ی Symbol را انتخاب کنید. در پنچره‌ای که باز می‌شود، گزینه‌ای با عنوان Character Code وجود دارد. کافی‌است که در این قسمت بنویسید: 200c و سپس روی دکمه‌ی Shortcut Key کلیک کنید. در پنجره‌ی جدیدی که باز می‌شود، در قسمت Press new shortcut key کلیدهای Ctrl و بعد Space را هم‌زمان فشار دهید. اکنون دکمه‌ی Assign را فشار دهید. از این به بعد برای نگارش نیم‌فاصله در متون فارسی کافی است کلیدهای Control و Space را هم‌زمان فشار دهید.

موش سبز

نوامبر 3, 2009 - Leave a Response

ريیس جهاد دانشگاهی: تولید موش سبز از جمله فعالیت‌های علمی تیپ است که با هدف ارائه‌ي توانمندی‌های کشور در حوزه‌ي ژنتیک اجرا می شود. ادامه…

ما ملت ایران همه باهوش و زرنگیم

نوامبر 2, 2009 - One Response

از كودكي به ياد دارم شعري را از سید اشرف‌الدین الحسینی متخلص به نسیم شمال (1287-1352 ه ق). از سروده شدن اين شعر حدود 80 سال مي‌گذرد، اما گويي همين امروز سروده شده است. بخشي از آن را بخوانيد:

ما ملت ایران همه باهوش و زرنگیم
افسوس كه چون بوقلمون رنگ‌به‌رنگیم

ما باك نداریم ز دشنام و ملامت
ما میل نداریم به آثار سلامت
گر باده نباشد سر وافور سلامت

از نام گذشتیم همه مایل ننگیم
افسوس كه چون بوقلمون رنگ‌به‌رنگیم

اسباب ترّقی همه گردید مهیا
پرواز نمودند جوانان به ثریا
گردید روان كشتی علم از تك دریا

ما غرق به دریای جهالت چو نهنگیم
افسوس كه چون بوقلمون رنگ‌به‌رنگیم

از زهد و تقدس زده صد طعنه به سلمان
داریم جمیعاً هوس حوری و غلمان
نه گبر و نه ترسا نه یهود و نه مسلمان

نه رومی رومیم و نه هم زنگی زنگیم
افسوس كه چون بوقلمون رنگ‌به‌رنگیم

بازگشت از همدان

نوامبر 1, 2009 - Leave a Response

سفر همدان كه پر بود از جلسه‌هاي پي در پي، بازديدها و گفت و گوها به پايان رسيد. بازديد از چند شهر و روستاي اين استان ديرپاي و تاريخي، بدون بازديد از مقبره‌ي ابن سينا و حتي گنج‌نامه فرصتي بود براي مشاهده‌ي زندگي در يكي ديگر از استان‌هاي كشور. درباره‌ي بازديدها و گفت و گوها بعداً مفصل خواهم نوشت. اكنون گزارشي كوتاه: بازديدمان را از مدارس آغاز كرديم.

بر سراسر ديوارهاي اين دبيرستان و مركز پيش‌دانشگاهي كه مدرسه را از طبيعت پيرامون و مزارع گندم ديم جدا مي‌كنند، شعارهاي جالبي نقش بسته است. مثلاً: «ترس از موفق نشدن به اين دليل است كه احساس بي‌ارزش بودن مي‌كنيد»، تربيت كننده هر طور كه باشد، تربيت شونده همان طور مي‌شود»، «برنامه‌ريزي اتلاف وقت نيست، بلكه سرمايه‌گذاري در زمان است».

و بازار همدان حتي در دير هنگام شب نيز غرق نور و مشتري است.


اما جالب‌ترين جاي زمين‌شناختي همدان بي شك غار علي‌صدر است كه توانستيم ببينيم. بيش از يك ساعت گردش در تاريخ و گذشته‌ي زمين.


با آبي زلال كه كم‌تر جايي ديده‌ام.

hamedan_5
سرانجام سري زديم به شهر سوغاتي‌هاي همدان: لاله‌جين (يا لالجين)، كه پر بود از سفال و كارهاي دستي، البته بيشتر ساخت دست هنرمندان و صنعت‌گران چين. و بدين ترتيب سفر را به پايان رسانديم.
hamedan_6

يارم همداني است

اکتبر 25, 2009 - One Response

مثل اين است كه برنامه‌‌ي سفرمان به استان همدان دارد جدي مي‌شود. سفر با گروهي از سردبيران، مديران و همكاران دفتر انتشارات كمك آموزشي خواهد بود، به قصد ارتباط با مخاطبان مجله‌هامان در استان همدان. اميدوارم بتوانيم در اين سفر به نتايجي كه مي‌خواهيم، برسيم. يعني با تعدادي از خوانندگان مجله، درباره‌ي مجله گفت و گو كنيم. در برنامه‌اي كه به دستم داده‌اند، روز پنجم آبان به بازديد از مدارس خواهيم رفت و از ساعت 9 تا 11 صبح در گردهم‌آيي مديران و گروه‌هاي آموزشي «كبودرآهنگ» شركت خواهم كرد. روز 7 آبان هم از ساعت 9 تا 11صبح در گردهم‌آيي همكاران گروه‌هاي آموزشي ناحيه‌ي 2 و استان حضور خواهم داشت. در ميان اين‌ها بازديدهايي هم از مدارس خواهيم داشت.
با آن كه در ميان دوستان و خويشاوندانم همداني بسيار داريم، ولي هنوز فرصت ديدار سير از اين شهر و استان برايم پيش نيامده است. تنها باري كه به همدان سفر كرده‌ام، روزي بود در چند سال پيش كه به دعوت گروه زيست‌شناسي همدان در جمع عده‌ي كثيري از همكاران آن ديار حضور پيدا كردم. سحرگاه بود كه به قصد شركت در اين همايش بزرگ سوار بر خودرو شدم، صبح‌گاه راننده‌ي خودرو مرا در چند قدمي سالن همايش پياده كرد، تا ساعت 5 يا 6 بعدازظهر يكسره ( به جز در وقت ناهار) سخن گفتيم و شنيديم تا آن كه گفتند راننده در چند قدمي سالن منتظر است. نيمه‌شب همان روز با كمردردي طاقت‌فرسا به خانه رسيدم، در حسرت ديدن شهر بزرگ و ديدني همدان.

پ. ن. یارم همدانی و خودم هیچ ندانی، یارب چه کند هیچ ندان با همدانی؟ (امثال و حکم ج 4 ص 2030).

دلالي در ترجمه

اکتبر 23, 2009 - Leave a Response

زنده‌ياد كريم امامي (1384-1311) در جايي نوشته است كه: «مترجم خوب در ايران كسي است كه به صد هنر آراسته باشد و نياز مادي هم نداشته باشد. بايد بتواند همه‌ كار بكند، ولي اسم حق‌الزحمه را نياورد…»(1).
البته خود ايشان واقعاً به صد هنر آراسته و افزون بر آن اهل تلاش و كوشش بسيار بودند به طوري كه با بر جاي گذاشتن چراغي از تعدادي كتاب يگانه و خرواري مقاله دنيا را ترك كردند و آن را به هستان سپردند.
عبدالحسين آذرنگ، تدوين‌گر يكي از كتاب‌هاي امامي كه نوشته‌هايش را جمع‌آوري و منتشر كرده، در مقدمه نوشته است:‌«.. امامي مترجمي امين، دقيق، نكته‌شكاف، مسئول و معتقد به تحقيق در كار ترجمه بود…»(2).
فكر مي‌كنم همه‌ي صفاتي را كه مي‌توان براي مترجم خوب فهرست كرد، جناب آذرنگ براي زنده‌ياد امامي برشمرده‌اند. يعني كافي است مترجم امين، دقيق، نكته‌شكاف و مسئول باشد، تا او را مترجمي خوب بدانيم.
در هفته‌ي گذشته چند ترجمه از دوستان كاردان و كاركُشته به دستم رسيد كه مرا تا حد زيادي نااميد، نگران و افسرده كرد. چه، دانستم كه كار ترجمه‌ي علم در جامعه‌مان چندان بي‌ارزش شده كه حدس زدم آن دوستان كه در مهارت خودشان در كار ترجمه‌ شك ندارم، كتاب اصل را در اختيار ديگري گذاشته‌اند و سپس بدون آن كه زحمت خواندن و نظارت بر متن دوستان يا همكاران تازه‌كار و تازه‌واردشان را به خود بدهند، آن را تحويل داده‌اند.
در كار متن‌سازي به كساني كه در ترجمه دلالي پيشه كرده‌اند، يعني متن را براي ترجمه قبول مي‌كنند، اما به جاي آن كه خودشان بنشينند و ترجمه كنند، از ديگران كمك مي‌گيرند، اصطلاحاً تيمسار مي‌گويند. اما تيمسار داريم تا تيمسار. حتي در دنياي تيمساران هم تيمساري كه زحمت خواندن كاري را كه برايش انجام داده‌اند، بر خود هموار مي‌كند، با آن كه فقط نقش حامل را ايفا مي‌كند، قابل مقايسه نيست.
در هر حال، استنباطِ ارتقاي دوستان به درجه‌ي تيمساري خبر خوشايندي نبود. دوستان! امانت، دقت، نكته‌شكافي و مسئوليت پذيري چه شدند و كجا رفتند؟

1. مترجم.ش. 31. زمستان 78
2. از پست و بلند ترجمه، انتشارات نيلوفر، 1385

آموزش زيست‌شناسي در لباس زمستاني

اکتبر 22, 2009 - Leave a Response

jeld77
اين هم روي جلد شماره‌ي 77 مجله‌ي ما (زمستان 88) با عكسي از آقاي علي مهاجران عكاس حيات وحش ايران و گرافيك خانم فريبا بندي گرافيست مجله.

تا چه پيمانه…

اکتبر 21, 2009 - Leave a Response

امروز صبح دنبال مدركي مي‌گشتم. چشمم به تقدير‌نامه‌اي خورد از وزارت معارف افغانستان كه پارسال برايم نوشته شده است. احساس خوشحالي و افتخار كردم كه تجربه‌ها‌يم اندكي باردهي داشته‌اند در خدمت‌ به كودكان همسايه. به علاوه، سبك نگارش نامه هم به نظرم جالب آمد. «كتاب‌نويسي»، «خاطرۀ نيك»، «تا چه پيمانه»، … :
«اينكه حاصل زحمات علمي و معنوي خويش را سخاوتمندانه در دورۀ آموزشي كتاب‌نويسي در اختيار كارشناسان و مؤلفان كتب درسي وزارت معارف جمهوري اسلامي افغانستان قرار داده‌ايد، نماد بزرگي و خلوص نيت شماست، خاطرۀ نيك و اندوخته‌هاي ارزشمند اشتراك كننده‌گان دوره نشان مي‌دهد كه تا چه پيمانه در راستاي رسالت مسلكي خويش صميمانه عمل نموده‌ايد. بدين منظور مراتب سپاس عميق من و رهبري وزارت معارف افغانستان را بپذيريد. دوكتور عبدالغفور غزنوي، معين تدريسي، وزارت معارف افغانستان.