و قلم را لختي بر وي بگريانم.
ابوالفضل بيهقي
از هر چه بگذرم و به روي خودم نياورم، نميتوانم از اين خبر عبور كنم بي آن كه سخني گفته باشم: اردشير محصص، هنرمند ایرانی، در شامگاه روز پنجشنبه، هجدهم مهرماه 1387، پس از سالها تحمل بيماري پاركينسون، در سن هفتاد سالگی در نيويورک درگذشت.
اردشير، اين پژوهندهي جدي و اندوهگين، شايد براي بسياري ناآشنا باشد، اما براي من كه سالهاي جواني و نوجوانيام، آميخته با نام او بود، اردشير مفهومي دگر است. هر يك از كارهاي او را دهها بار حريصانه ميديدم و باز ميديدم. سير نميشدم از ديدنشان، حتي هنوز هم كه سي و پنج سال از آن روزگار ميگذرد با ديدن آنها به فكر فرو ميروم و برخود ميلرزم.
اردشير در آن سالهاي سياه همچون سواركاري تيز رو در وادي پر خطر هنر به پيش ميتاخت. بر خفتكان تلنگر ميزد تا از خواب بيدار شوند؛ با خطهاي كج، منحني و راست ولي صادقاش راستي ميافشاند و بر بيعدالتيها كژرويها و ناراستيها بيرحمانه ميتاخت. او نمايندهي طنز تلخ و گرندهي ايران بود. كارهاي رشكانگيز او در مطبوعات معتبر خارجي به چاپ ميرسيد. در معرفي او مشتي از خروار كافي است. به فرشتهي عدالت از ديدگاه او نگاهي بيفكنيم. آن چه مي بينيم براستي وحشتناك است. ترازوي عدالت اين فرشتهي ريشوي دربار قاجار فقط يك كفه دارد!
حالا ببينيم مجريان عدالت با شكار خود چه ميكردند. كه طرحي است نه چندان به گزاف و نه چندان دور از واقعيت هولناكي كه در پيرامون ما جاري بود. پس بيسبب نيست اگر در حضور اين طنز گزنده و تلخ او، خنده را فراموش كنيم و بر خود بلرزيم؛ چه، به گفتهي برتولت برشت: « آن كس كه ميخندد هنوز واقعيت هولناك را نميداند».
دربارهي او بسيار گفتهاند، از جمله: «اردشير توانسته کلمه را که مهم ترين عامل ارتباط است، به خط نزديک کند. اگر يک کلمه می تواند بزرگترين مفاهيم را بيان کند، او با خط به بيان اين مفاهيم نشسته است. کارهای اردشير مرثيهای برای برههای معصوم است…». يادش گرامي باد.

