در اعماق غبار گرفتهي ذهنم تصويري صاف و روشن از پسركي است آرزومند كه براي رسيدن به آرزوي كودكانهاش دست به تقلب ميزند. اين تصوير حدود سي و پنج سال است كه در ذهنم نقش است؛ اما صاف، روشن و بيغبار است، چون در اين مدت بارها آن را مرور و نگاه كردهام.
پسركي 10 ساله [...]
Archive for ژانویه, 2009
قال
ژانویه 29, 2009
قياس معالفارغ
ژانویه 28, 2009
دوستان خرده گرفتند كه در نوشتهي پيشين، مقايسهي جوجهي كوكو با غول كنكور درست نبود. ميپذيرم. وجه مشترك كافي ميان اين دو براي براي قياس وجود ندارد. پس قياس معالفارغ بود. نبود؟ آنچه در طبيعت است، اصل، بجا، درست و به گفتهي زيستشناسان سلولي، عقلاني است. فقط وقتي به ما آدميان ميرسد، كار خراب [...]
جوجههاي بدجنس
ژانویه 25, 2009
در سرزمين ما پرندهاي زندگي ميكند به نام «كوكو» كه براي كساني كه با طبيعت و محيط زيست كشور آشنايند، پرندهي آشنايي است. در زبان انگليسي هم به آن كوكو ميگويند «Cuckoo».حتي خود شنيدهام كه در روستاهاي كشورمان هم به آن «كوكو» ميگويند، چون صدايش «كوكو»ست. نام علمي آن هست: «Cuculus canorus»، از راستهي [...]
شكرتيغال
ژانویه 18, 2009
مطلب قبلي را دربارهي شمارهي جديد مجله نوشته بودم. اما عكس روي جلد كه از گياهي موسوم به «شكرتيغال» است و امروز برايم 500 تومان خرجتراشي كرد، بيشتر از تنوع و كيفيت مطالب آن، مورد توجه قراد گرفت.
من از خيلي وقت پيشها گياه شكرتيغال را ميشناختم. اما در حدود 10 سال پيش توجهام بيشتر به [...]
بهار فرا رسيد!
ژانویه 11, 2009
اين شمارهي 74 مجلهي رشد آموزش زيستشناسي براي بهار 1388 است كه چند روزي است از چاپخانه بيرون آمده تا بموقع توزيع شود و پيش از فرارسيدن بهار در دستان شما جاي گيرد.
بر جلد آن تصويري زيبا از يك گل گرز مانند كروي و متقارن از گياه شكرتيغال نقش بسته است، گياهي كه در كشورمان [...]
يكي داستان است پُر آب چشم
ژانویه 9, 2009
اين سرمقالهي شمارهي 75، تابستان 1388 است:
تابستان وقتي پاي به كشورمان ميگذارد كه در نقطهاي از قلب سرزمين پهناورمان ايران، گلهاي سرنگون، مهتابي و شبتابِ كميابترين گياه زمين شكوفا ميشوند. پس بيمناسبت نيست كه سخن اين تابستان را در شرحي از اين گياه علفيِ پايا آغاز كنيم كه گروهي نگران، نگين گرانبهاي طبيعت سرزمينمان ميخوانندش [...]
… و تن حسين سه روز آن جا افگنده بود
ژانویه 6, 2009
… پس تيري آمد و اسب حسين را بزد و بكشت. و حسين پياده بماند و سست گشته بود از تشنگي. بنشست. و هر كه فراز آمد كه او را بكشد، انديشه كرد كه چه كنم خون وي به گردن؟ و بازگشت.
و حسين را پسري بود يك ساله، نامش عبدالله. آن پسر بگريست. حسين را [...]
جن يا شيطان؟
ژانویه 4, 2009
چندي پيش در موزهي صدف آستان قدس رضوي چشمم به جسم خشك شدهي جانور عجيبي افتاد كه در ظاهر به «جن» يا «شيطان» شبيه بود. زير اين جانور چند سانتيمتري نوشته بود كه «ماهي شيطان دريا».
چند روز پيش از سر كنجكاوي جست و جو ميكردم كه نام اين جانور، اگر واقعي باشد، چيست و جايگاهش [...]
سال نومبارك
ژانویه 1, 2009
امروز روز اول سال جديد ميلادي است. شكر خدا نمرديم و سال 2009 ميلادي را هم ديديديم. سال نو مبارك باد!