بيابان را سراسر مه گرفتهست…
با خود فکر ميکردم که مه گر همچنان تا صبح ميپاييد، مردانِِ جسور از خفيهگاهِِ خود به ديدارِِ عزيزان بازميگشتند.
This entry was posted on ژوئن 9, 2009 at 4:00 ب.ظ and is filed under Uncategorized. You can feed this entry. You can leave a response, or trackback from your own site.
Name (required)
E-mail (not published) (required)
Website
مرا از دیدگاههای بعدی از طریق ایمیل باخبر کن.