ترجمهي بخش مربوط به گياهان از يك كتاب بزرگ دانشنامهاي بر عهده ي من بود. دستنوشتهي ترجمه را چند روز پيش به ناشر تحويل دادم. نام كتاب را به فارسي گذاشتهاند «دايرةالمعارف اينترنتي نوجوانان». پرسيدم چرا عنوانش را گذاشتهايد «دايرةالمعارف» كه عربي است و چرا نگذاشتهايد «دانشنامه» كه فارسي است و ابوعلي سينا هم آن [...]
Archive for آگوست, 2009
كتاب اينترنتي
آگوست 25, 2009
تنبيه
آگوست 24, 2009
سي و چند سال پيش، در بعد از ظهر يكي از روزهاي زيباي بهاري در دفتر مدرسه نشسته بودم و منتظر بودم تا زنگ بعدي بخورد و بروم كلاس درس. باغچهي پر گل، غوغاي پرندگان و نسيم بهاري كه از پنجره به درون ميوزيد، حال و هوايي مثبت ايجاد كرده بود. همه چيز خوب بود، [...]
در جهان تنها نيستيم
آگوست 19, 2009
ناسا ديروز خبري جالب داده است كه دانشمندان نخستين مادهي آلي سازندهي بدن موجودات زنده را برای نخستين بار در دنباله دار وایلد-2 یافتهاند. اين ماده آمينواسيد گليسين است و در ذراتی که از اين دنباله دار در فضا پراکنده شدهاند، پيدا شده است. این ذرات را کاوشگر “استارداست” ناسا جمع آوری كرده است. اين [...]
باید فاتحه محیط زیست را خواند
آگوست 10, 2009
بر پايهي طرح «كوچكسازي دولت» كه به مجلس ارائه شده است، وزارتخانههاي دولت به 16 وزارتخانه كاهش مييابد. در اين طرح، علاوه بر ادغام سازمان محيط زيست و وزارت جهاد كشاورزي، ادغام وزارتخانههاي تعاون، كار و امور اجتماعي، بازرگاني و صنايع و معادن و همچنين وزارتخانههاي آموزش و پرورش، علوم، تحقيقات و فناوري با تاسيس [...]
سوسك سرپا
آگوست 8, 2009
در صحراي بي آب و علف ناميبيا هرگز باران نميبارد، اما اين سوسك سياه كوچك (Onymacris unguicularis) كه به طور طبيعي در اين بيابان زندگي ميكند، بايد هر روز آب بنوشد.
اين سوسك هر وقت تشنه ميشود، سر و ته ميايستد و بدن خود را در برابر باد مرطوب قرار ميدهد. كمي بعد قطرههاي شبنم [...]
پس مُشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند
آگوست 7, 2009
میگویند فردا روز خبرنگار است. از دوستانی که به مناسبت این روز پیام تبریک برای این جانب فرستادهاند بسیار سپاسگزارم. اما لازم است عرض کنم که بدبختانه توفیق خبرنگاری به من دست نداده است، بلکه کارِ مرا میتوان نوعی روزنامهنگاری علمی دانست. گر چه فکر میکنم مرزی چندان مشخص بین خبرنگاری علمی و روزنامهنگاری علمی [...]
استادان علیه تقلب
آگوست 6, 2009
1. حدود 45 سال پیش، در همسایگی ما پیرزنی زندگی می کرد که او را کَلّا سکینه (کربلایی سکینه) می نامیدند. این کَلّا سکینه دو ویژگی داشت: بسیار دروغ می گفت و بسیار پر رو و وقیح بود. بیشترِ وقت ها که او را می دیدیم، در حال داد و فریاد [...]