مثل اين است كه برنامهي سفرمان به استان همدان دارد جدي ميشود. سفر با گروهي از سردبيران، مديران و همكاران دفتر انتشارات كمك آموزشي خواهد بود، به قصد ارتباط با مخاطبان مجلههامان در استان همدان. اميدوارم بتوانيم در اين سفر به نتايجي كه ميخواهيم، برسيم. يعني با تعدادي از خوانندگان مجله، دربارهي مجله گفت و گو كنيم. در برنامهاي كه به دستم دادهاند، روز پنجم آبان به بازديد از مدارس خواهيم رفت و از ساعت 9 تا 11 صبح در گردهمآيي مديران و گروههاي آموزشي «كبودرآهنگ» شركت خواهم كرد. روز 7 آبان هم از ساعت 9 تا 11صبح در گردهمآيي همكاران گروههاي آموزشي ناحيهي 2 و استان حضور خواهم داشت. در ميان اينها بازديدهايي هم از مدارس خواهيم داشت.
با آن كه در ميان دوستان و خويشاوندانم همداني بسيار داريم، ولي هنوز فرصت ديدار سير از اين شهر و استان برايم پيش نيامده است. تنها باري كه به همدان سفر كردهام، روزي بود در چند سال پيش كه به دعوت گروه زيستشناسي همدان در جمع عدهي كثيري از همكاران آن ديار حضور پيدا كردم. سحرگاه بود كه به قصد شركت در اين همايش بزرگ سوار بر خودرو شدم، صبحگاه رانندهي خودرو مرا در چند قدمي سالن همايش پياده كرد، تا ساعت 5 يا 6 بعدازظهر يكسره ( به جز در وقت ناهار) سخن گفتيم و شنيديم تا آن كه گفتند راننده در چند قدمي سالن منتظر است. نيمهشب همان روز با كمردردي طاقتفرسا به خانه رسيدم، در حسرت ديدن شهر بزرگ و ديدني همدان.
پ. ن. یارم همدانی و خودم هیچ ندانی، یارب چه کند هیچ ندان با همدانی؟ (امثال و حکم ج 4 ص 2030).
خوش بگذره استاد. امیدوارم این بار بتوانید با دلی خوش و تنی سالم، همه دیدنی های این شهر رو ببینید.
مرداد ماه، برای کنفرانس بلور شناسی و کانی شناسی، مهمون همدانی ها بودم. اولین بار بود که به این شهر می رفتم. تمام تلاشم رو کردم که در مدت دو روز اقامت در آنجا، همه دیدنی های این شهر رو ببینم و تا حدودی موفق هم شدم. به همدان که رسیدیم از آقایی در مورد نحوه برخورد با همدانی ها مشورت خواستیم؛ به نکات خوبی اشاره کردند. یک نمونه این بود:
خواستید تاکسی بگیرید حتماً بگویید میرم “میدان”. تا بگویید “میدون” متوجه می شوند که همدانی نیستید و متاسفانه ممکنه همون مشکلی پیش آید که در هر شهر غریب دیگری ممکنه پیش بیاید!:))))) به یاد آجرپاره افتادم!:)))