يكي از ويژگيهاي زبان فارسي آن است كه حتي وقتي نوشتهاي چندصدساله را ميخواني، به آساني مقصود نويسنده را درمييابي و در برخي موارد، اگر نام نويسنده را نداني ممكن است تصور كني كه آن را همسايه بغل دستي همين ديشب نوشته است. مثلاً نظامي گنجوي، شاعر بزرگ قرن ششم هجري در ذيل قسمت «تنها ماندن شيرين و زاري كردن وي» در يكي از پنج مثنوي ماندگار خود: «خسرو و شيرين»، چنين سرده است:
«بُوَد بیماریِ شب جان سپاری ز بیماری بتر بیمار داری»
و نزديك به هشتصد سال بعد از آن يكي از طنزپردازان كه معاصر ماست كه به گمانم ابوالقاسم حالت باشد، به مصرع دوم آن مصرعي افزوده و بيتي چنين از آب در آورده است:
«ز بيماري بتر بيمارداري نوشتن بهتر از ويراستاري».
حقيقت نهفته در اين بيت شعر دورگهي طنزآلود چنان آشكار است كه كساني كه امروزه دست در كار ويرايش دارند، آن را دلنشين و دلپذير و زبان حال خود ميدانند. چون شوربختانه فن ويرايش به ويژه ويرايش متنهاي علمي آن چنان كه بايد و شايد در جامعهي ما رواج نيافته و هنوز چندان مقبول نيست. اي بسا مؤلف يا مترجماني كه بحق يا به ناحق از ويراستار خود دل خوش ندارند و سايهي او را با تير ميزنند؛ چون عقيده دارند كه طرف جايگاه خويش را بدرستي درك نكرده يا پاي از گسترهي وظايف خود فراتر نهاده است.
از سوي ديگر بسيارند ويراستاران علمي كه معتقدند برخي از افرادي كه براي علمورزي، پژوهش و آموزش علم تربيت شدهاند، آداب نوشتن نميدانند و با ترجمههاي تحتاللظي و با بيدقتيهاي خود تيشه به ريشهي زبان مادري مي زنند. به طوري كه ويراستن متني كه آنان ساختهاند، از نوشتن دوباره دشوارتر است و لذاست كه نوشتن را بهتر از ويراستاري ميدانند.
آخه تو این دانشگاها چی یاد بچه ها میدن؟! واقعا که.
کار شما ویراستارها کم سخته، اینها هم سخت ترش میکنن!
قصد اسباب کشی ندارید با این اوضاع؟!
با این اوضاع، قصد اسباب کشی ندارید؟!
دارم. اما به هر كجا كه روي آسمان همين رنگ است.