غروب خجير

اکتبر 19, 2009 - One Response

سه‌شنبه 28 مهر، ساعت 16:30 فيلم «غروب خجير» ساخته‌ي انجمن يوزپلنگ ايراني، در سينما فلسطين، خيابان طالقاني، نزديك ميدان فلسطين نمايش داده خواهد شد. ورود آزاد.

پ. ن. پارك ملي خجير در شرق تهران واقع شده و مساحت آن در حدود 10013 هكتار است.

تنبل

اکتبر 18, 2009 - 2 Responses

ساعتي است كه در اين انديشه‌ام چيزي بنويسم، در اين وب‌لاگ منتشر كنم تا به اين وسيله مطلب قبلي را كه عنوان «اندوه» دارد، پايين تر ببرم تا كم‌تر به چشم بخورد.
اما دريغ از يك كلمه. ناچار، از مطلب يكي از كتاب‌هاي زيرچاپ كه به تازگي براي نوجوانان ترجمه كرده‌ام، مطلبي را به طور اتفاقي انتخاب و در اين‌جا مي‌آورم. قرعه به نام جانوري به نام تنبل افتاد و شد يك نوشته‌ي جديد براي خودش. ببخشيد اگر چندان جذاب نيست. برگ سبزي است.

جانوري كه به اين درخت آويزان است، به نظر آسوده مي‌آيد. چرا آسوده نباشد؟ تنبل سه انگشتي كه نام علمي آن Bradypus tridactylus است، 20 ساعت در شبانه روز در ميان سايبان پربرگ درختان جنگل باراني مي‌خوابد. در واقع تشخيص تنبل خواب از بيدار چندان آسان نيست، چون اين جانور بسيار آهسته حركت مي‌كند: در مدتي كه شما 30 تا 40 چهار راه را پشت سر مي گذاريد، تنبل فقط از يكي گذر مي‌كند.
اما، آهسته‌ترين پستاندار جهان با تكامل كه فرايند تغيير گونه‌ها در گذر زمان است، چه مي‌كند؟ خوشبختانه تكامل نيز آهسته حركت مي‌كند. تكاملِ هر گونه، هزاران يا حتي ميليون‌ها سال به درازا مي‌كشد. اين تنبل هم باقي مانده است چون تكامل چيزي جز بقا به علت سازگاري‌هاي پي در پي نيست. چارلز داروين اعتقاد داشت و اكثريت دانشمندان امروزي نيز باور دارند گونه‌هايي كه صفات و رفتارشان با محيط سازگارتر است، بيشتر مي‌توانند باقي بمانند صفاتِ خود را به نسل بعد انتقال دهند. اين صفات و رفتارها را سازگاري مي‌نامند. تنبل سه انگشتي براي زندگي در محيط جنگل‌هاي باراني سازگاري‌هايي دارد.
در حدود 10 تا 40 هزار سال پيش تنيل‌هاي ديگري هم وجود داشت. مثلاً، تنبل زميني هارلان كه 180 سانتي‌متر قد، اندام‌هاي حركتي نيرومند و چنگال‌هايي بزرگ داشت. اكنون چندي است كه اين جانور همراه با بسياري از پستانداران بزرگ جثه منقرض شده است. دانشمندان نمي‌دانند بر سر آن‌ها چه آمده است. شايد بررسي سازگاري نزديك‌ترين خويشاوند آن‌ها كه هنوز زنده است، پرده از اين راز قديمي كنار زند.
آهسته، اما ايمن
اگر چه تنبل به معني تن‌پرور است، اما حركت آهستۀ اين جانور به معني بي‌خيالي و تن‌پروري نيست. سرعت كم ممكن است نوعي سازگاري باشد كه آن را از ديد شكارچياني مانند عقاب كه مي‌توانند حركت هاي ناگهاني و سريع را آسان‌تر از خزيدن آهسته و با احتياط تشخيص دهند، دور نگه مي‌دارد.
دهان
تنبل سه انگشتي نسبت به غذاي خود وسواس دارد و فقط برگ‌، شاخه‌هاي جوان و جوانه‌هاي يك نوع درخت را مي‌خورد. از اين مطلب دربارۀ توانايي آن براي زيستن در خارج از جنگل‌هاي باراني چه مي‌فهميد؟
قد
تنبل كمتر از 60 سانتي‌متر قد و حدود 5/2 كيلوگرم وزن دارد.
دست‌ها
تنبل از دست‌هاي درازش براي دفاع از خود و نيز آويزان شدن از درختان استفاده مي‌كند. چون پاهايش براي راه رفتن بسيار ضعيف هستند، تنبل سه انگشتي وقتي كه هفته اي يك بار روي زمين حركت مي‌كند، با دست‌هايش خود را به جلو مي‌خزاند.

گردن
تنبل به جاي هفت مهرۀ گردن كه در ديگر پستانداران وجود دارد، 9 مهرۀ گردني دارد كه سبب مي‌شوند بتواند گردنش را به اندازه‌ي سه چهارم يك دايره بچرخاند.
چنگال‌ها
سه چنگال دراز قلاب مانند نوك‌تيز به گونه‌اي محكم شاخه‌‌ها را در چنگ مي‌گيرند كه تنبل مي‌تواند با كمك آن‌ها وارونه روي شاخه‌ها بخوابد و حتي پس از مرگ نيز آويزان باقي بماند! اين چنگال‌ها براي زخم زدن به شكارچيان هم به كار مي‌روند.
انگشتان دست و پا
براي نگه‌داري شاخه‌ها، منحني شكل‌اند.
موهاي بدن
جهت خواب موهاي بلند و زبر بدن تنبل به طرف زمين است تا بتوانند باران را از خود عبور دهند. در ميان موهاي بدن تنبل سوسك‌ها، كنه‌ها و بيد‌ها زندگي مي‌كنند. جلبك‌هاي سبز نيز كه در لا به لاي موهاي آن زندگي مي‌كنند، در ميان برگ‌هاي درختان نوعي همرنگي و استتار براي آن ايجاد مي‌كنند.

اندوه

اکتبر 16, 2009 - 3 Responses

به اندازه‌اي اندوهگينم كه حافظ هم چاره‌ساز نيست.

اکتبر 12, 2009 - Leave a Response


فردا در كيپ‌تاون افريقاي جنوبي كنفرانس تنوع زيستي ديورسيتاس-2 (Diversitas Open Science Conference-2) با شعار «تنوع زيستي و جامعه، درك ارتباط‌ها، سازگار شدن به تغيير» آغاز به كار خواهد كرد. اما در آستانه‌ي اين كنفرانس اعلام شده است كه رهبران جهان در اجرای سیاست‌هایی که هفت سال پيش در جریان “اجلاس زمین” در ژوهانسبورگ تعهد كرده بودند، ناکام مانده‌اند. پیشگیری قابل توجه از روند نابودی تنوع‌زیستی تا سال 2010 از جمله این تعهدها بود. هم‌چنين اعلام شده است كه میزان انقراض گونه‌های جانوري بسيار بيشتر از آن است که تا همین چند سال قبل پیش‌بینی می‌شد. گونه‌های ماهی‌ها، قورباغه‌ها، لاک‌پشت‌ها و تمساح‌هايي که در آب شیرین زندگی می‌کنند، بیشتر در معرض خطر هستند. آنان اخطار داده‌اند که سرعت انقراض این گونه‌های آب شیرین شش برابر سرعت انقراض خویشاوندان آن‌ها در خشکی یا در دریاهاست. هدف اين كنفرانس دستیابی به اهداف جديد برای کاهش سرعت انقراض است.

پ. ن. در چكيده‌ي مقالات به يك مقاله از دانشگاه رازي ايران برخوردم از Sharifi Mozafar و Monazah Harsiny Orianab، تحت عنوان Sacred Groves in Western Iran: Linking Conservation to Cultural Values

20 مهر: روز بزرگ‌داشت حافظ

اکتبر 11, 2009 - Leave a Response

شايد باورتان نشود، وقتي براي بار نخست كه اين بيت حافظ را خواندم، چند روز حالم دگرگون بود و هنوز هم يادآوري آن تأثير خود را دارد:

گل در نقاب بود كه مرغ سحَرگهي
آمد به باغ حافظ و فرياد خواند و رفت.

خر رنگ كني

اکتبر 11, 2009 - One Response

1. روزي در خيابان ديدم دو نفر با هم دعوا مي‌كنند. يكي از آنان كه فارسي را با لهجه‌اي خاص حرف مي‌زد، بر سر ديگري فرياد زد كه برو بابا، خيال كردي من هالو بودي؟ من خودم قناري رنگ مي‌كنه به جاي گنجشك مي‌فروشي! (گرفتيد نكته را؟)
2. خبري كه خواندن آن مرا به ياد اين خاطره انداخت، اين بود كه خواندم باغ وحشی در غزه برای دور زدن محدودیت های وضع شده در مورد ورود حیوانات، دو خر را رنگ کرده و آن‌ها را به شكل گورخر درآورده و در معرض دید بازدیدکنندگان قرار داده است. البته صاحب این باغ وحش می‌گوید كه آوردن یک گورخر واقعی از طریق تونل‌های زیرزمینی غزه، حدود چهل هزار دلار هزینه در بر دارد و او به اين علت از دو نقاش حرفه‌ای دعوت كرده است كه با استفاده از رنگ موی مخصوص فرانسوی، خرها را به شكل گورخر درآوردند. او هم چنين مي‌گويد كه بچه‌ها اين كلك را تشخيص نمي‌دهند.
ass
3. البته مي‌دانيد آن كه راه راه است و در افريقا زندگي مي‌كند، بيشتر به اسب شباهت دارد و در واقع گوراسب است. و شايد هم مي‌دانيد كه كشور ما زيستگاه منحصر به فرد گور آسيايي است، همان كه گورخر نام دارد و راه راه هم نيست. يكي دو ماه پيش اين عكس را خودم از يكي از اين كُرّه گورخرها گرفتم. فكر مي‌كنم زيباست. تفاوت‌هاي آن با خر مشخص است: رنگ خاص، سر بزرگ و خطي كه روي بدن از سر تا دُم ادامه دارد. ببينيد:
ass_2
4. چندي پيش شنيدم كه چند نفر از افراد ناشي رفته‌ بودند به قصد شكار غير قانوني گور. با هزار دلهره و سختي و مرارت بالاخره يكي را در محيط پيدا مي‌كنند، مي‌زنند و پيكر بزرگ آن را با دشواري مي‌آورند خانه. در خانه متوجه مي‌شوند كه آن چه شكار كرده‌اند، خر بوده است، نه گورخر.
5. دهخدا نوشته است كه خر رنگ كردن: كنايه از مردم ساده را فريفتن .

چهارشانه، خشن، پوشیده از مو، با چهره‌ای برآمده و دستان دراز

اکتبر 7, 2009 - Leave a Response

ardi
مجله‌ي ساينس در شماره‌ي دوم اكتبر 2009 خود (10 مهر 1388) 11 مقاله درباره‌ي كشفي بسيار مهم كه گروهي از پژوهشگران از مليت‌‌هاي مختلف به آن دست يافته‌اند، منتشر كرده است. اين كشف در واقع كشف بقاياي گونه‌اي از هومينيدهاست كه در حدود 4/4 ميليون سال پيش، يعني حدود يك ميليون سال پيش از «لوسي» مي‌زيسته است. هومينيدها گروهي از موجودات بودند كه در خانواده‌ي آدمي قرار دارند و گر چه از آدميان امروزي Homo sapiense (آدمي انديشمند)نبودند، ولي شباهت‌هايي اساسي با ما داشته‌اند.
اين موجود «آردي» نام دارد و نام علمي آن هست :«Ardipithecus ramidus»، در اتيوپي كشف شده است. آردي موجودی چهارشانه، خشن و قوز کرده، پوشیده از مو، با چهره‌ای برآمده و دستان کشیده بود. جمجمه‌ي نسبتاً کوچک آردی، نشان می‌دهد که سطح هوشی این موجود، مانند شامپانزه‌های امروزی بوده است. زاویه‌ي قرارگیری سر و گردن او نیز نسبت به ستون فقرات، اشاره به توانایی وی در راه رفتن به حالت ایستاده دارد؛ البته به صورت دولا و قوزکرده. هر چند بازوان کشیده، دستان پهن و انگشتان شست پای چنگال مانند او که بیشتر شبیه اجداد بسیار قدیمی‌تر است، او را در بالا رفتن از موانع طبیعی (همچون سنگ و درخت) توانمند ساخته بود، اما با این وجود نمی‌توانسته مانند شامپانزه‌ها و «اوران اوتان»‌ها دستان خود را قلاب كند و از درختی به درخت دیگر بپرد. اسکلت تقریباً کامل آردی در خاکسترهای آتشفشانی منطقه عفر واقع در دره بزرگ شمال شرق کشور اتیوپی پراکنده شده بود و در خلال سال‌های ۱۹۹۴ تا ۱۹۹۶ تکه به تکه توسط دانشمندان آمریکایی و اتیوپیایی از زیر خاک بیرون آورده شد. قریب به ۱۵ سال هم طول کشید تا دانشمندان قطعات را به هم متصل کرده و به تحلیل اسکلت بپردازند.
يك ويديوي جالب كه به معرفي آردي مي‌پردازد، اين جاست.

علمِ تكامل و جامعه

اکتبر 2, 2009 - Leave a Response

evolutionary
يكي از رويدادهاي هفته‌ي گذشته براي من، انتشار ترجمه‌ي كتاب «علمِ تكامل و جامعه» بود. اين كتاب را جمعي از محققان آموزش زيست‌شناسي تكاملي نوشته‌اند، آقاي دكتر محمد صبور همراه با خانم حميده علمي غروي ترجمه كرده‌اند، من ويرايش كرده‌ام و خانه‌ي زيست‌شناسي در 272 صفحه و بهاي 6000 تومان منتشر كرده است.
كتاب كه مجموعه‌ي مقاله‌هاي ارائه شده در سمپوزيومي است كه در پاييز 2004 در شيكاگو برگزار شده، در واقع براي معلمان و استادان زيست‌‌شناسي تدوين شده است. بسياري ازمباحثي كه در اين كتاب مطرح شده‌اند بحث‌هايي جديدند و براي نخستين بار به فارسي در مي‌آيند؛ مانند كاربردهاي زيست‌شناسي تكاملي در جامعه‌ي امروز.
در اين كتاب پس از پيشگفتار مترجمان و مقدمه‌ي مؤلفان، پانزده فصل وجود دارد:
1. نگاهي به آموزش علم تكامل و طبيعت علم،
2. تكامل واقعيت است،
3. منشأ ماده‌ي زنده و تكامل اوليه‌ي آن،
4. نگرشي كلي به درخت زندگي،
5. بررسي تطبيقي فيلوژني و آموزش تكامل زيستي،
6. طبيعت انتخاب طبيعي،
7. تكامل از راه انتخاب جنسي،
8. گونه‌زايي،
9. تكامل زندگي جانوري بر مبناي ديدگاه زمين‌شناختي،
10. بهره‌گيري از درخت زندگي در تندرستي،
11. فرايند تكامل در جريان است: درك مقاوم شدن در برابر آنتي‌بيوتيك‌ها،
12. كاربرد تكامل زيستي در راه كشف داروهاي نو،
13. تكامل به فيصله يافتن مسائل جنايي كمك مي‌كند،
14. اهلي كردن گياهان و جانوران تكامل به دست آدمي،
15. بهره‌گيري از زيست‌شناسي گونه‌هاي مهاجم در آموزش تكامل.
از اين ميان، خلاصه‌اي از فصل 12 قبلاً در مجله منتشر شده بود و مي‌توانيد براي دريافت آن اين‌جا را كليك كنيد.

پ.ن. در مقدمه‌ي خلاصه‌ي فصل 12 كه در مجله چاپ شده نوشته شده است كه كتاب 16 فصل دارد. اما چون يك فصل از كتاب پيش از چاپ حذف شد، عدد فصل‌ها به 15 رسيد.

جرج تنها

اکتبر 1, 2009 - 2 Responses

آيا هرگز آرزو كرده‌ايد كه اي كاش مي‌شد بنشيني و جانوري منقرض شده را فقط براي يك بار هم كه شده از نزديك، نه در فيلم و انيميشن و غيره ببيني؟ من سال‌ها پيش سعي مي‌كردم زندگي با آدميان نخستين، يا حتي با آدميان جلوتر، مانند پتيك‌آنتروپوس‌ها را به تصور درآورم. بالاخره هم يك شب در خواب چنين تجربه‌اي فراموش نشدني به سراغم آمد. اگر فرصت شد بعداً درباره‌اش خواهم نوشت.
اما امروزه، مي‌توانيم آخرين فرد بازمانده‌ي يك گونه از موجودات زنده را ببينيم. بازديد از اين فرد اگر چه دشوار، اما شدني است.
LonesomeGeorge
نامش در زبان اسپانيايي «Solitario Jorge»، يعني «خورخه‌ي تنها»ست، چون در زبان اسپانيول (اسپانيايي)، «J» را «خ» و «g» را با صوتي بين «ح» و «خ» تلفظ مي‌كنند. اما در زبان انگليسي به او «Lonesome George» كه بهتر است ما هم او را همان «جرج تنها» بناميم.
«جرج تنها» آخرين بازمانده‌ي يكي از 11 زير گونه‌ي لاك‌پشت‌هاي غول‌پيكر جزاير گالاپاگوس است. نام علمي او هست: «Geochelone nigra abingdoni».
«جرج تنها» را كه اكنون حدود 60 تا 80 سال سن دارد، در سال 1971 در جزيره‌ي پينتا يافتند. او آخرين بازمانده‌ي زيرگونه‌ي خويش است و واقعاً تنهاست، چون در هفت آسمان يك ستاره هم ندارد. يعني در همه‌ي جهان جفتي ندارد. اگر چه هنوز سالم و جوان به نظر مي‌رسد، اما با مرگ او نسل اين زيرگونه براي هميشه از كره‌ي زمين ناپديد خواهد شد.
داروين در سفر معروفش به جزاير گالاپاگوس بر پشت پدران «جرج تنها» سوار مي‌شد و تفريح مي‌كرد. دريانوردان اين جانور را به كشتي‌هاي خود وارد مي‌كردند تا در بين راه دريايي از گوشت تازه‌ي آن‌ بخورند، چون اين لاك‌پشت‌هاي غول‌پيكر مي‌توانند تا يك سال بدون آب و غذا زنده بمانند. جل الخالق.

پاييز هم آمد با توفان رنگ

سپتامبر 28, 2009 - 2 Responses

autumn