Archive for the ‘زبان فارسي، ترجمه و تأليف’ Category

نوشتن بهتر از ويراستاري؟
ژوئن 10, 2010

يكي از ويژگي‌هاي زبان فارسي آن است كه حتي وقتي نوشته‌اي چندصد‌ساله را مي‌خواني، به آساني مقصود نويسنده را درمي‌يابي و در برخي موارد، اگر نام نويسنده را نداني ممكن است تصور كني كه آن را همسايه بغل‌ دستي همين ديشب نوشته است. مثلاً نظامي گنجوي، شاعر بزرگ قرن ششم هجري در ذيل قسمت «تنها ماندن شيرين و زاري كردن وي» در يكي از پنج مثنوي ماندگار خود: «خسرو و شيرين»، چنين سرده است:
«بُوَد بیماریِ شب جان سپاری ز بیماری بتر بیمار داری»
و نزديك به هشتصد سال بعد از آن يكي از طنزپردازان كه معاصر ماست كه به گمانم ابوالقاسم حالت باشد، به مصرع دوم آن مصرعي افزوده و بيتي چنين از آب در آورده است:
«ز بيماري بتر بيمارداري نوشتن بهتر از ويراستاري».
حقيقت نهفته در اين بيت شعر دورگه‌ي طنزآلود چنان آشكار است كه كساني كه امروزه دست در كار ويرايش دارند، آن را دلنشين و دلپذير و زبان حال خود مي‌دانند. چون شوربختانه فن ويرايش به ويژه ويرايش متن‌هاي علمي آن چنان كه بايد و شايد در جامعه‌ي ما رواج نيافته و هنوز چندان مقبول نيست. اي بسا مؤلف يا مترجماني كه بحق يا به ناحق از ويراستار خود دل خوش ندارند و سايه‌ي او را با تير مي‌زنند؛ چون عقيده دارند كه طرف جايگاه خويش را بدرستي درك نكرده يا پاي از گستره‌ي وظايف خود فراتر نهاده است.
از سوي ديگر بسيارند ويراستاران علمي كه معتقدند برخي از افرادي كه براي علم‌ورزي، پژوهش و آموزش علم تربيت شده‌اند، آداب نوشتن نمي‌دانند و با ترجمه‌هاي تحت‌اللظي و با بي‌دقتي‌هاي خود تيشه به ريشه‌ي زبان مادري مي زنند. به طوري كه ويراستن متني كه آنان ساخته‌اند، از نوشتن دوباره دشوارتر است و لذاست كه نوشتن را بهتر از ويراستاري مي‌دانند.

Advertisements

با عشق ترجمه كرده‌ام
مه 25, 2010

شايد بعضي از دوستان از مشاهده‌ي كتاب رماني كه اين جانب ترجمه كرده‌ام، قدري تعجب كنند. جاي تعجب هم دارد، چون تا حالا به جز علوم و آموزش آن كار ديگري منتشر نكرده‌ام. اما ديروز در اين رابطه اتفاق عجيبي افتاد:
به ياد دارم سوم خرداد 1369، يعني درست بيست سال پيش را. در اين روز كتابي را كه ترجمه‌اش به پايان رسيده بود، بي‌خبر از بازي‌هاي پنهان كه در پرده بود، به دوست ويراستارم دادم تا ويرايش كند. اما به علت مسافرتِ من، رشته‌ي دوستي‌مان گسسته شد و كتاب نزد اين دوست ويراستار ماند.
حدود ده سال پيش بار ديگر اين دوست را پيدا كردم، اما او به ياد نداشت كه كتاب را چه كرده يا كجا گذاشته است.
از آن به بعد منتظر فرصتي بودم كه بار ديگر آن را ترجمه كنم، اما مشكل آن بود كه خودم اصل كتاب را پيدا نمي‌كردم. بارها در جست و جوي آن انباري خانه‌مان را زير و رو كردم، اما هر بار خسته و خاك‌آلود از آن بيرون شدم، بي‌نتيجه.
ديروز اما، درست در بيستمين سالگرد تحويل اين كتاب، آن دوست عزيز ترجمه‌ام را كه پيدا كرده بود، برايم آورد.
نمي‌دانيد چقدر خوشحال شدم. ديروز درست در بيستمين سالگرد، گمگشته‌اي را كه اميد بازيافتن آن را از دست داده بودم، دوباره پيدا كردم.
دست‌نوشته‌ها مرا به ياد بيست سال پيش انداخت؛ زماني كه كتاب را با عشق ترجمه مي‌كردم.
عنوان كتاب هست «ولگردها» و نويسنده‌ي آن ايوان وازوف نويسنده‌ي بلغار (1921-1850) است. داستان آن تصويري واقعي از زندگي مهاجران سياسي بلغار در روماني است در سال‌هاي آخر استيلاي ترك‌هاي عثماني.
در آن زمان از اين نويسنده‌، كتاب «درزير يوغ» به ترجمه‌ي محمد قاضي منتشر شده بود. به همين علت ملاقاتي داشتم با جناب قاضي. در آن ملاقات آقاي محمد قاضي كه به سختي و با دستگاه خاصي سخن مي‌گفت، مرا به ترجمه‌ي اين كتاب ترغيب و تشويق كرد. يادش گرامي باد. محمد قاضي سال‌هاست كه روي در نقاب خاك كشيده است. من اين شعر ايوان وازوف را كه به نظرم خيلي جالب آمده است، از مقد‌مه‌ي كتاب به ترجمه‌ي خودم به ياد او نقل مي‌كنم در اين جا كه بماند به يادگار:

روزگاري خواهد آمد كه من نيز نخواهم بود
در آن روزگار كه خاك گورم را علف‌ها سبزپوش كرده‌اند،
گروهي برايم مرثيه مي‌خوانند و گروهي ديگر ناسزايم مي‌گويند
مردم سرودهايم را مي‌خوانند.

بس نام‌هاي پرافتخار را
جاروي زمان محو
و گل‌هاي وحشي پنهان مي‌كنند
اما مردم سرودهايم را مي‌خوانند.

پس از من نفرت هم‌چنان وحشيانه خواهد غريد
اما خشم و حسد مرا تكان نخواهد داد
من آسوده به آينده مي‌نگرم
و مردم سرودهايم را مي‌خوانند.

سرودهايم پژواك روح مردم‌اند
نخواهند مُرد تا قلبي مي‌تپد
در سرزمين‌هاي آزاد، در غم و در شادي
مردم سرودهايم را مي‌خوانند.

بيست و سومين نمايشگاه كتاب تهران
مه 5, 2010


امروز بيست و سومين نمايشگاه كتاب تهران گشايش مي‌يابد. در آن دو كتاب جديد از ما عرضه خواهند شد: يكي «زيست‌شناسي با رويكرد مولكولي» از انتشارات فاطمي كه مكرر درباره‌اش در اينجا نوشته‌ام و ديگري «دايرةالمعارف اينترنتي علوم» از انتشارات محراب قلم براي نوجوانان كه به عكس، قبلاً در اينجا چيزي درباره‌اش ننوشته‌ام. هر دو كتاب حاصل كار گروهي هستند.
بايد توضيح بدهم كه كتاب دايرة‌المعارف اينترنتي علوم در واقع چاپ پنجم است و چهار چاپ آن با ترجمه‌ي مترجمان ديگري منتشر شده است و اين چاپ پنجم ترجمه‌ي جديدي از اين كتاب است، البته با خريد كپي‌رايت از ناشر خارجي كه در نشر ما كم‌سابقه است.
* در ضمن به آگاهي دوستان مي‌رسانم كه روز شنبه 18 ارديبهشت 89 در غرفه‌ي انتشارات فاطمي در اين نمايشگاه حضور خواهم داشت.

برگی از زیست‌شناسی با رویکرد مولکولی
آوریل 28, 2010

صفحه‌ی اول کتاب زیست‌شناسی با رویکرد مولکولی که به معرفی بخش سرآغاز کتاب می‌پردازد، چنین است:

زیست‌شناسی و چشم‌انداز مولکولی
یک‌هزار سال پیش تصور آدمی از سلامت و طبیعت بر سنّت و جادو استوار بود، نه بر شکّ‌ورزی و تجربه‌گرایی. مثلاً، بسیاری باور داشتند که بیماری را نیروهای اهریمنی به وجود می‌آورند. معمولاً بیماری را به خونِ بد نسبت می‌دادند، نه به میکروب‌ها؛ بنابراین خون‌گیری از افراد درمان رایجی بود. سلول‌ها و مولکول‌های مسبّب بیماری‌ها ناشناخته بودند. اثرهایِ تغییرهای محیطی بر جهان زنده هم به خوبی شناخته نبود.
علم ساختاری برای بررسی جهان به دست می‌دهد و پدیده‌های طبیعی را توصیف می‌کند. توصیف‌های علمی را بر خلاف باورهای مربوط به نیروهای اهریمنی می‌توان آزمود. گر چه پاسخِ پرسش‌های پیچیده ساده نیست، آدمی در این مسیر خوب پیش رفته‌است. وقتی پدربزرگ‌های شما در دبیرستان درس می‌خواندند، ساختار DNA ناشناخته بود. هنگامی که پدران شما به مدرسه می‌رفتند، کلونینگ جانوران هنوز داستانی علمی- تخیلی بود. اکنون، جاندارانی که دستخوش تغییر ژنتیک شده‌اند، دارو تولید می‌کنند و توالی کامل ژن‌های بسیاری از جانداران شناخته شده است. علم در هزاره‌ی سوم چگونه خواهد بود؟
در این فصل به معرفی زیست‌شناسی یعنی بررسی زندگی می‌پردازیم. زیست‌شناسی با برقراری پیوند بین فناوری و روش‌های علمی در پی یافتن پاسخ‌هایی برای پرسش‌های اساسی مربوط به جهان زنده است.

زيست‌شناسي با رويكرد مولكولي
آوریل 16, 2010

بعد از وعده و وعيدهاي بسيار چند ساله (اينجا، اينجا اينجا ) ، بالاخره طلسم شكست و اين كتاب ما رفت چاپخانه. جلد اول زيست شناسي با رويكرد مولكولي براي نمايشگاه كتاب امسال (از 14 ارديبهشت) در غرفه‌ي انتشارات فاطمي رونمايي خواهد شد. اما كمي تبليغ درباره‌ي اين كتاب:

اگر در جست و جوي معتبرترين كتاب درسي در زمينه‌ي زيست شناسي عمومي هستيد؛ اگر به دنبال كتابي مي‌گرديد كه ده‌ها سال كار پيوسته‌ي گروهي از بزرگ‌ترين دانشمندان و استادان زيست‌شناسي با همكاري متخصصان آموزش زيست‌شناسي پشتيبان آن باشد؛ اگر درپي كتابي هستيد كه مطابق با آخرين دست‌آوردهاي آدمي در زمينه‌هاي آموزش علوم تأليف و پيوسته روزآمد شده باشد و خلاصه اگر كتابي مي‌خواهيد كه سازمان برنامه‌ريزي كننده‌ي آن با بيش از 50 سال كار پيوسته به يكي از پيشروترين و نوآورترين سازمان علمي – آموزشي جهان تبديل شده باشد و لذا برنامه‌هاي آن در بيش از 60 كشور به طور رسمي پذيرفته شده باشند، درست انتخاب كرده‌ايد. كتابي كه در دست داريد، همه‌ي اين ويژگي‌‌ها را يك جا دارد. از ويژگي‌هاي مهم اين كتاب داشتن اين بخش‌هاست:

· فعاليت‌هاي آزمايشگاهي متناسب با موضوع

· پيوندها، براي برقراري ارتباط موضوع‌هاي اصلي زيست‌شناختي با يكديگر

· كادرهايي درباره‌ي تئوري‌هاي مهم زيست‌شناختي در رابطه با موضوع‌هاي مطرح شده

· ريشه‌شناسي برخي از واژگان و اصطلاح‌هاي زيست‌شناختي

· نكته‌هايي از شيمي دربردارنده‌ي اطلاعات زمينه‌اي شيميايي

· چالش‌هاي زيست‌شناختي كه موضوع‌هاي زيست‌شناختي را با مسائل پژوهشي، جامعه، يافته‌هاي علمي و حرفه‌هاي مرتبط پيوند مي‌زنند.

این کتاب، زیست شناسی را با نگاهی کل‌نگر، مدرن و عميق معرفی می‌کند و‌ رويكرد كاوش‌گرانه‌ي آن به خواننده كمك مي‌كند تا خود به تجربه و دست‌ورزي در علم بپردازد و لذا كتابي آرماني براي اين گروه‌هاست:

· آن گروه از دانش آموزان متوسطه و پیش دانشگاهی که به هر علت می خواهند زیست شناسی مدرن و امروزي را عميق‌تر، منسجم‌تر و كامل‌تر بياموزند،

· آن گروه از داوطلبان ورود به دانشگاه‌ها و مؤسسه‌هاي آموزش عالي، كه قصد دارند در يكي از موضوع‌هاي علوم زيستي، مانند زيست‌شناسي،‌ پزشكي، زيست‌فناوري، سلولي يا ژنتيك ادامه‌ي تحصيل دهند،

· آن گروه از داوطلبان شركت در آزمون‌هاي المپيادهاي زيست‌شناسي كشوري كه زيست‌شناسي را دوست دارند و به دنبال موفقيت‌هايي بيشتر و فراتر از پذيرفته شدن در آزمون‌هاي آن هستند،

· آن گروه از دانشجويان دانشگاه‌ها كه به هر علت زيست‌شناسي را گسترده و عميق نياموخته‌اند، اما در پي جبران هستند،

· آن گروه از دبيران زيست‌شناسي كه در پي جديدترين موضوع‌ها و روش‌هاي آموزش‌اند، مي‌خواهند با كتاب‌هاي درسي زيست‌شناسي كشورهاي پيشرفته بيشتر آشنا شوند و در تدريس از تجربه‌هاي جهاني استفاده كنند.

*سايت كتاب زيست‌شناسي با رويكرد مولكولي
*خبر ايبنا درباره‌ي كتاب

بهترين خريدار هر كتاب كيست؟
مارس 2, 2010

در حدود 15 سال پيش بود. يكي از دوستان كه در كار تأليف، ترجمه و نشر كتاب بود، به من پيشنهاد كرد كه در تأليف يك دوره‌ي از كتاب‌هاي فرهنگ بزرگ فارسي – فارسي، زير نظر يكي از استادان بنام اين رده، مشاركت كنم و در ازاي تأليف هر مدخل گياه‌شناختي دو سه سطري 200 تومان (2000 ريال) بگيرم. پذيرفتم. چون آن دوست را معتبر مي‌دانستم و آن استاد را نيز. روال كار بدين صورت بود كه آن دوست هر چند وقت يك بار با تعدادي فيش كه قبلاً تهيه كرده بودند، مي‌آمد. من براي هر مدخل شرحي را مطابق دستوري كه داده بودند، مي‌نوشتم و دفعه‌ي بعد تحويل مي‌دادم. آن دوست خوش حساب كه از قضا در خوش‌مشربي و بذله گويي هم ممتاز بود، در وقت خداحافظي فيش‌هايي را كه از من تحويل گرفته بود مي‌گرفت، مانند دسته‌اي اسكناس مي‌شمرد، تعداد را ضرب‌در عدد 200 مي‌‌كرد و سپس دست در جيب فرو مي‌كرد. در خوش حسابي ايشان همين بس كه روزي در خيابان ايشان را ديدم. در ميان خوش و بش‌ها سؤالي درباره‌ي گياهي پرسيد و جوابي گرفت. موقع خداحافظي اما، دست به جيب شد، يك اسكناس دويست توماني در آورد و به من داد. من كه كاملاً مبهوت شده بودم، پرسيدم براي چه؟ گفت به خاطر آن واژه‌اي كه پرسيدم. خودش يك مدخل بود كه در فيش‌ نيامده بود.

سال‌ها گذشت، آن دوست بار سفر بست و به دياري دوردست كوچيد و آن كتاب فرهنگ در نبودِ او و در حضور طراح اصلي (آن استاد بنام) در 8 جلد به درازاي 70 سانتي متر رونمايي شد و مطابق قراردادي كه داشتيم يك كارتن حاوي يك دوره‌ي 8 جلدي را برايم فرستادند و ماجرا از ديد ناشر و آن استاد به خوبي و خوشي پايان يافت.
البته فكر مي‌كنم متوجه شده باشيد كه منظورم از نوشتن اين سطور گله‌گذاري از ناشر محترم نيست، بلكه به عكس؛ چون نوشتم كه ايشان نه تنها براي مؤلف سنگ تمام گذاشتند، بلكه اندكي هم ما را بدعادت كردند در اين دوره‌ي ناخوب نشر آثار ادبي و علمي.
چندي بعد ديدم كه علاوه بر اين دوره‌ي 8 جلدي يك دوره‌ي دو جلدي و سپس گزيده‌ي مدخل‌ها به صورت يك كتاب يك‌جلدي هم منتشر شد. چندي بعد هم يك كتاب كوچك از آن به صورت جيبي؛ كه البته ما ديگر سهمي در آن‌ها نداشتيم، چون در قرارداد آمده بود كه ناشر به هر نحو كه صلاح بداند، مي‌تواند اين اثر را منتشر بكند و نيازي به موافقت و حتي اطلاع مؤلفان ندارد، خلاصه قرارداد از آن‌هايي بود كه اسمش را گذاشته‌اند «فروش اثر».
حالا بشنويد از اين مؤلف كه صرف نظر از حق‌التأليف، فقط يك دوره‌ي 8 جلدي نصبيش شد. مي‌دانيد كه دوستان و آشنايان از آدم توقع دارند، در همان‌ سال‌هاي نخست انتشار (1381) مجبور شدم تعدادي از آن‌ها را از كتاب‌فروشي‌هاي نزديك بخرم و به دوستان پيشكش كنم. يادم مي‌آيد حدود 5 سال پيش يكي از فرهنگ‌هاي يك‌جلدي را به قيمت 4000 تومان خريدم.
جالب اين است كه چند روز پيش خواستم يكي ديگر از همان فرهنگ‌هاي يك‌جلدي بخرم (چون ارزان‌تر است) و به دوستي هديه كنم. كتاب‌فروشي‌هاي رو به روي دانشگاه را يكي يكي گشتم. نداشتند. فقط يكي از كتاب‌فروشي‌ها داشت كه پشت آن برچسب 17500 توماني زده بود. گفتم بي‌انصاف، بهاي اين كتاب در 5 سال پيش كم‌تر از يك چهارم اين بود؛ كه گفت تازه اين قيمت قديمه و قيمت جديد را از كامپيوترش آورد: 19500 تومان.
بيست هزار تومان دادم و يك اسكناس پانصد توماني را به اضافه‌ي آن كتاب، تحويل گرفتم. اما هر چه خواستم حساب كنم كه تا حالا چند برابر حق‌التأليفي را كه بابت آن گرفته‌ام، بابت خريد نسخه‌هايي از همان كتاب پرداخته‌ام؛ نتوانستم، چون پيري است و ضعف حافظه.
———————————————
پ.ن.1. دوستي پيشنهاد كرد كه اين مطلب را حذف كنم چون ممكن است برخي‌ها به مصداق نوشته‌ي سعدي شماتت همسايه را بر زيان مادي بيفزايند، اما نكردم، چون اين نوشته را به قصد ذكر حكايتي از اوضاع نشر و تأليف در جامعه‌ي پرمدعاي كنوني و انتقال تجربه‌اي نوشتم و قصد خود بزرگ‌نمايي نداشتم.
——————————————-
پ.ن.2. سعدي: بازرگاني را هزار دينار خسارت افتاد. پسر را گفت نبايد كه اين سخن با كسي در ميان نهي. گفت: اي پدر، فرمان تو راست. نگويم. لكن خواهم مرا در فايده‌ي اين مطلع گرداني كه مصلحت در نهان داشتن چيست. گفت: تا مصيبت دو نشود: يكي نقصان مايه و ديگر شماتت همسايه.
مگوي اندوه خويش با دشمنان/ كه لاحول گويند شادي كنان.
——————————————-
پ.ن.3. اما شما كه دشمن نيستيد.

مردی را می شناسم که به سرطان پستان دچار است
فوریه 15, 2010

خانم دکتر احمدنیا در وب‌لاگ خواندنی خود مطلب جالبی درباره‌ی کاربرد نادرست اصطلاح «سرطان سینه» (و به تازگی «سرطان برست»!)، به جای «سرطان پستان» نوشته‌اند که به نظرم دست روی موضوع مهمی گذاشته‌اند. چون، مدت‌هاست در این فکرم که چرا این اصطلاح را به این سان نادرست به کار می‌بریم و چاره‌ی بسامان کردن آن چیست.
پس از اندکی جست و جو پی بردم که این اشتباه هم وارداتی است، چون در برخی از زبان‌های اروپایی گاه میان «پستان » و «سینه» تفاوت قائل نیسیتند. اما، در زبان علم، «سینه» (انگلیسی=Chest، فرانسه=Sein، آلمانی=Kiste، اسپانیایی=Pecho، عربی=صدر) بخشی از بدن جانوران، از جمله آدمی است که اندام‌ها (قلب و شش‌ها)، ماهیچه‌ها(مانند سینه‌ای بزرگ و سینه‌ای کوچک، ماهیچه‌های بین‌دنده‌ای)، ساختارهای درونی (مانند دیافراگم، مری و نای)، رگ‌‌ها(مانند آئورت، بزرگ‌سیاهرگ بالایی، بزرگ‌سیاهرگ پایینی، سیاه‌رگ‌ها و سرخ‌رگ‌ها)، استخوان‌ها(مانند ترقوه، جناغ و دنده‌ها) و ساختارهایی بیرونی مانند «پستان» درون آن قرار دارند. پس، «سینه» و «پستان» با هم مترادف و هم معنی نیستند.
بدبختانه حتی پزشکان ما هم ترجیح می دهند به جای «سرطان پستان» بگویند «سرطان سینه»؛ حالا اگر کسی در بخشی دیگری از سینه به جز پستان، سرطان بگیرد، چه باید گفت؟
در علم باید دقیق سخن گفت. خجالت و سانسور در علم معنی ندارد. تازه، پستان واژه‌ی نامناسبی نیست. در زیست‌شناسی همیشه به رده‌ای از مهره داران که آدمی هم از آن‌هاست، می‌گوییم «پستانداران» و حتی در کتاب‌های رسمی و غیررسمی کودکان هم همین واژه را به صورت جدا (=پستان‌داران) به کار می‌بریم، آسمان هم به زمین نمی‌آید، کسی با شنیدن نام اندامی که بدون آن ادامه‌ی زندگی نوزادی هیچ یک از ما امکان پذیر نمی‌بود، نمی خندد، مسخره نمی کند و تحریک هم نمی شود. تازه، بر خلاف تصور بسیاری از مردم، سرطان پستان خاص زنان نیست. یادمان باشد که مردان هم پستان دارند و من مردی را می شناسم که به سرطان پستان دچار است.

عشق آسان نمود اول
فوریه 12, 2010

حتماً می‌دانید که دیوان حافظ با مصرعی که سروده‌ی «یزید بن معاویه» است، آغاز می‌شود: «اَلا یا اَیها الساقی اَدر کاساً و ناولها»، یعنی ای ساقی پیاله را پر کن و پیش آر»؛ اما ببینید حافظ خود چه استادانه و نغز آن را تکمیل می‌کند: «که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل‌ها».
حالا حکایتِ ماست. قضیه از این قرار است که چند سال پیش که پذیرفتم کتابی تالیف کنم در زمینه‌ی «تکامل زیستی»، فکر نمی‌کردم که این کار چه قدر از وقتم را خواهد گرفت و چه دریایی در برابرم خواهد گشود! فکر نمی کردم که مجبور شوم بسیاری از کارهای نوشتنی‌ام را فدای آن کنم؛ کتاب‌ها و مقاله‌های بسیاری در این باره بخوانم یا با بسیاری از کسان گفت و گو و مشورت کنم. از شما چه پنهان، بارها در میانه‌ی راه به این نتیجه رسیده‌ام که این کار، کارِ من نیست و بهتر است عطایش را به لقایش ببخشم. به ویژه وقتی که دانستم هنوز بسیاری از مفاهیم تکاملی در جامعه‌ی ما رواج نیافته‌اند، مطلبی درباره‌ی آن‌ها در زبان فارسی وجود ندارد و ای بسا مفاهیمی که به نادرست در زبان ما وارد شده‌اند؛ اما جاذبه‌ی این موضوع بی‌همتا، هنوز مرا در کنار آن نگه داشته است. تازه، سختی کار وقتی روشن‌تر می‌شود که بگویم قرار است کتاب را برای مخاطب غیر اختصاصی بنویسم. یعنی کسانی که دیپلم تجربی دارند، دانشجوی سال‌های اول هستند و هنوز به ژرفای زیست‌شناسی گام نگذاشته‌اند.
اما بشنوید از دست تقدیر و روزگار غدار. هفته‌ی پیش، درست وقتی که در حال نوشتن و مرتب کردن بخشی از نوشته‌های این تکامل زیستی بودم، تکامل زهر خودش را ریخت و بلایی به سرم آورد که تا حالا نتوانسته‌ام از آن کمر راست کنم.
یعنی چی؟ عرض می‌کنم. ما آدمیان تنها پستاندارانی هستیم که کمر راست کرده‌ایم، روی دو پا راه می‌رویم و کار می‌کنیم. در حالی که ستون مهره‌های ما برای این کار مناسب نیست و به همین سبب کمر درد و دیسک و غیره در ما آدمیان بسیار شایع است. به عبارت دیگر ما آدمیان داریم تاوان راست قامتی و دوپایی بودن خود را پس می‌دهیم و آن بلایی هم که گفتم به سرم آمده است، در همین ارتباط است: در آن روز واقعه چند کیسه‌ی سنگین وزن را جا به جا کردم. در نتیجه، این روزها مجبورم بیشتر اوقاتم را در حالت افقی بگذرانم. چنین مباد بر شما هرگز.

حرام‌زاده‌هاي بي‌شرف
فوریه 3, 2010

دوستان، متأسفانه من چندان از فيلم و سينماي امروزي سررشته ندارم. اما توصيه مي‌كنم اگر اين روزها در رسانه‌ها يا گفت و گوها شنيديد كه كسي مي‌گويد «حرام‌زاده‌هاي بي‌شرف»، فوري فكر بد نكنيد و واكنش نشان ندهيد. شنيدم كه فيلم «حرام‌زاده‌هاي بي‌شرف» (Inglourious Basterds) يكي از ده فيلم نامزد بهترين فيلم‌هاي اسكار امسال است. مي‌بينبد چه راحت مي‌توان دشنام را در زبان معيار و رسمي جاري كرد!

چرا تکامل برابر درستی برای Evolution نیست
دسامبر 9, 2009

اخيراً نوشته ي جالبي خواندم در اين جا. (به قول بعضي‌ها) حيفم آمد آن را براي شما نقل نكنم. چون ممكن است بسياري از شما به اين صفحه دسترسي نداشته باشيد، آن را با كمي تغيير در اين جا مي‌آورم. اميدوارم كه نويسنده‌اش هم راضي باشد، چون منبع را هم نوشته‌ام.
واژه‌ي «evolution» در انگلیسی و آلمانی، «évolution» (اولوسیون) در فرانسوی، «evolución» در اسپانیولی و دیگر واژه‌‌هاي مشابه در بسیاری زبان‌های هندواروپایی، همگی ریشه لاتیني دارند. به استناد واژه‌نامه‌ي مریام وبستر این واژه در زبان انگلیسی از سال ۱۶۲۲ میلادی آغاز شده است. این واژه و فعل آن «evolve» از شکل لاتیني خود «evolution» به مفهوم «گشودن و باز کردن طومار» برگرفته شده‌اند که خود عبارت است از پیشوند لاتیني ex (خارج، fore، فرا) + volvere (چرخیدن، گردیدن، پیچ و تاب خوردن). از همین ریشه داریم «revolve» به معنی چرخیدن به دور یک مرکز، و«revolutionِ» به معنی گردش یا واگشت و انقلاب.
با توجه به ریشه‌ي بنیادی اين واژه از همین ابتدای کار، مهجور بودن برابر فارسی تکامل نسبت به معنای واقعی کلمه مشهود است. واژه‌ي اولوشن حتی پیش از گرفتن رنگ و بوی زیستی در قرن نوزدهم به هیچ عنوان به مفهوم تکامل و تکمیل و کمال نبوده، بلکه همان‌طور که از ریشه‌ي آن پیدا است به مفهوم تغییر و دگرش و برآمدن است.
در بيشتر واژه‌نامه‌های انگلیسی برای توضیح این واژه از برابر تقریبی «development» به معنی بسط یافتن و ایجاد شدن استفاده می‌کنند. این برابر هر چند دقیق نیست ولی مقداری از بار معنایی واژ‌ي اصلی را به همراه دارد که همانا مفهوم توسعه یافتگی و بسط یافتن است.
ظهور واژه‌ي فراگیر زیست‌شناسی
بی‌گمان رایج‌ترین و چه بسا مهم‌ترین کاربرد واژه اولوشن در علوم زیستی است. چارلز داروین در نشر نخست کتاب «منشأ گونه‌ها» به طور مستقيم از واژه‌ي اولوشن استفاده نکرد، بلکه تنها از فعل «evolved» سود جست. او استفاده از عبارت «Descent with Modification» را به واژه‌ي اولوشن ترجیح می‌داد. بعدها با محبوب شدن استفاده از واژه‌ي اولوشن به عنوان نام تئوری، او نیز کمابیش به کاربرد این واژه روی آورد.
پیش از داروین، این واژه در زمینه‌ي زیستی، به معنای متفاوتی کاربرد داشت. این واژه در سال ۱۷۶۲ توسط شارل لینه که معتقد به نظریه‌ي تشکیل قبلی موجودات زنده بود، به عنوان واژه‌ای ضد نظریه تشکیل نطفه از نو به کار رفت. او معتقد بود که جنین انسان شامل یک نسخه‌ي مینیاتوری انسان است و این آدمک رشد می‌کند و باز می‌شود.
وی برای توصیف این امر از واژه‌ي اولوسیون (اولوشن) استفاده کرد. برخی فیلسوفان دیگر نیز پس از او از اولوشن برای توضیح مراحل پشت سر هم برخی رویدادها استفاده کردند. (اولوشن به مفهوم هر امر مرحله به مرحله امروزه نیز کاربرد دارد). عدم تمایل اولیه‌ي داروین در استفاده از این واژه دقیقاً به همین علت بود.
به این علت که بیم آن می‌رفت معانی پیشین موجب بدفهمی این دریافت جدید شوند. ولی به هر روی، پس از مدتی اولوشن واژه‌ي غالب برای توصیف این تئوری علمی شد، تا جایی که امروزه واژه‌ي اولوشن به تنهایی نام داروین را تداعی می‌کند و غالباً به معنی «Biological evolution» یا حتی «Darwinian evolution» است. گزینش فزاینده با تغییرات انباشتی در خزانه‌ي ژنی یک جمعیت را بیولوژیکال اولوشن می‎نامند.

تکامل: برابر غلط و رایج‌تر فارسی
نظریه‌ي داروین کمابیش به نام «تکامل» به گوش بسیاری از فارسی‌زبانان آشناست. هرچند این بخش مهم از علوم طبیعی به جز برای متخصاین علوم زیستی، برای دانش‌آموختگان دیگر رشته‌ها اغلب در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.
واژه‌ي تکامل به عنوان برابرِ اولوشن از دوران قاجار، با باز شدن درها به روی علوم و فنون جدید وارد زبان فارسی شد. متأسفانه مترجمان اولیه در واژه‌گزینی دقت کافی نداشتند. احتمالاً تصور نادرست از این نظریه در ترجم‌ي غلط آن به تکامل دخیل بوده است. زیرا از دیرباز این بدفهمی رایج مطرح بوده که ناآشنایان گمان می‌کردند داروینیسم به معنی کامل شدن و ترقی به سمت تعالی و یا دارای عنصری ارزشی است.

تطوّر: برابر غیررایج ولی بهتر عربی

تکامل در زبان فارسی هم ریشه با کلماتی چون کامل و متکامل است. ولی جالب توجه است که تکامل در زبان عربی به این معنی به کار نمی‌رود و اختراعی فارسی است! واژه‌ي تکامل در عربی برابر «انتگرال» است.
عرب زبانان بر خلاف ما از برابر بهتری برای واژه‌ي انگلیسی اولوشن استفاده می‌کنند. برابر عربی این واژه «تطوّر» (تَ تَ وُ) از ریشه‌ي «طور» به معنی (تحول من طور إلى طور) یا تغییر و تحول از حالتی به حالت دیگر است. این برابر اشکال برابر مصطلح تکامل در فارسی را ندارد و مثل آن غلط انداز نیست. از همین رو گاهی در متون علمی فارسی از تطور به جای تکامل استفاده شده است. اگر از ابتدا این واژه‌ي صحیح عربی به جای واژه‌ي اشتباه تکامل در زبان فارسی باب می‌شد، امروزه دیگر نیازی به واژه‌ي جدید نبود.

فرگشت: برابر پیشنهادی و درست فارسی
در منابع گوناگون برابرهای فارسی مختلفی برای اولوشن پیشنهاد شده از جمله: برآیش (برآمدن)، گوالش (گوالیدن)، بالش (بالیدن)، فرارویش (فراروییدن)، تکامل، تحول تدریجی، تحویل، تطور، تسلسل، دگرگونی و فرگشت. در این میان واژه فرگشت Fargasht از برابرهای خوش‌ساخت فرهنگستان تناظر خوبی با مفهوم اصلی دارد.
فرگشت تشکیل شده از پیشوند فارسی «فر» + مصدر مرخم «گشت». فر در این‌جا اسم نیست و به معنی فرّه (خره) یا فروغ ایزدی، و جلال و شکوه نيست. فر در اینجا پیشوند است به مفهوم از پیش و فرا رفتن. (همریشه با پیشوندهای مشابه در زبان‌های هندواروپایی چون فرا در فارسی کهن، پرا در سانسکریت، pr* در زبان نیای هندواروپایی).
به همین شکل داریم «فرسایش» که آن هم تشکیل شده از فر + سا (فرسودن یعنی ادامه یافتن و پیش‌روی تدریجی سایش یا سودن) ازاینرو فرگشت به معنی ادامه‌ي روند گردیدن و تغییر و تحول تدریجی است. در نتیجه، حداقل در کاربرد زیستی، دقیقاً همتای واژه‌ي اولوشن است. ضمن آن که بارهای معنایی دیگر و گاه غلط انداز اولوشن را در خود ندارد. با این حساب شاید بتوان گفت فرگشت دقیق‌تر و گویاتر از برابر اصلی‌اش در زبان انگلیسی است.

نتیجه

مسلماً تا کنون اکثر کتاب‌ها و منابع محدود فارسی که به طور ویژه به این مبحث پرداخته‌اند، از برابر غلط تکامل استفاده كرده‌اند نه فرگشت. حتی به نظر برخی متخصصان فن، واژه‌ي تکامل یک غلط مصطح و جا افتاده است و نمی‌توان آن را تغییر داد. ولی با یک فهم درست و دقیق مطلب روشن می‌شود که این واژه از چندین جهت عمیقاً اشتباه است و تنها موجب کژفهمی‌هاي مکرر می‌شود.
چنین امری به کار توصیف یک پدیده‌ي مهم علمی نمی‌آید. فزون بر این، نباید فراموش کرد که تقریباً اکثر آثار علمی عامه‌فهم و حتی بسیاری آثار تخصصی فرگشتی هنوز به فارسی ترجمه نشده‌اند. شاید بتوان با تغییر مسیر، آب از جوی رفته را به مسیر اصلی باز آورد.
هم‌چنین در جهان امروز، اینترنت از ابزارهای قدرتمند و تأثیرگذار اطلاع‌رسانی است. بسیاری اصطلاحات و واژه‌هاي مختلف از گوشه کنار سایت‌ها و وبلاگ‌های فارسی ریشه می‌گیرند و به تدریج رواج می‌یابند. پس پیشنهاد می‌شود تا برای ارتقای سطح علمی و رفع ابهام از این به بعد در ترجمه اخبار علمی و دیگر کاربردهای آکادمیک و غیرآکادمیک، چه در اینترنت و چه خارج آن از واژه فرگشت به عنوان برابر فارسی evolution استفاده شود.