اسباب کشی

اکتبر 14, 2010 - Leave a Response

اگر می‌خواهید نوشته‌های جدید مرا بخوانید،فقط کافی است این‌جا را کلیک کنید. چون این وب لاگ متروک است، دیگر به روز نخواهد شد و بایگانی به شمار می رود.

Advertisements

دست و پنجه نرم كردن با حضرت فيل

ژوئیه 8, 2010 - 6 پاسخ

فعلاً كه نوشتن و پست كردن نوشته‌ها در اين وب‌لاگ كار حضرت فيل است، اگر از احوالات اين جانب خواسته باشيد، به اين صفحه كه در خانه‌ي شخصي‌ام واقع است، مراجعه فرماييد. قدم بر چشم.

اسقف اوشر و علی کُش

ژوئن 28, 2010 - 4 پاسخ


1. یکی از مهم‌ترین علت‌های ضدیت مسیحیان بنیادگرا با تکامل موجودات زنده آن است که اسقف اوشر در قرن هفدهم محاسبه کرده بود که روز یک‌شنبه 23 اکتبر سال 4004 پیش از میلاد روز آفرینش زمین بوده است. بنابراین ممکن نیست عمر موجودات زنده به چند میلیارد، یک میلیون یا حتی ده هزار سال برسد. آنان که این محاسبه‌ی اوشر را قبول دارند، امروزه بر طبل می‌کویند و از شبه‌علمی به نام خلقت‌گرایی دم می‌زنند.
2. كاوش هايي كه در دهلران انجام گرفته است، نشان می‌دهند که آدمی در حدود 8000 هزار سال پيش از ميلاد در اين منطقه از دو گونه گیاه گندم و جو و دو گونه جانور اهلی ميش و بز استفاده مي كرده است. بر اساس شواهدی که به دست آمده اند، در تپه‌هاي باستانی علي‌كش، چغا سفيد و ديگر مناطق باستاني اين منطقه آدمی در فاصله‌ی زمانی ميان5500 تا 7500 پیش از ميلاد به اهلي كردن گاو و كشت دانه هاي گياهي مانند عدس و ماش وكتان توفيق يافته است.

پدر

ژوئن 26, 2010 - 6 پاسخ

اگر ادعا كنيم كه ميانگين نقش پدر در فرايندهاي طبيعي زادآوري و بزرگ‌كردن زاده‌ها نسبت به ماده ناچيز است، پُر بي‌راه نگفته‌ايم. كافي است سهم يكي از جانوران نر، مانند شير نر را در زادآوري بدانيم: نر فقط در مدت چند دقيقه با ماده آميزش مي‌كند و سپس همه‌ي كارهاي زايشي و پرورش زاده‌ها را به ماده وامي‌گذارد. ماده دوران بارداري را مي‌‌گذراند، زايمان مي‌كند، به زاده‌ها شير مي‌دهد، از آن‌ها مراقبت مي‌كند، تا زماني كه بتوانند به طور مستقل به زندگي ادامه دهند. ماده شيرها پس از آميزش با نر‌ها، معمولاً نرها را به گروه خود راه نمي‌دهند و نرها به خلاف ماده‌ها در اطراف گرده ماده‌ها، انفرادي پرسه مي‌زنند.
چنين نقشي براي نرها كمابيش در ديگر موجودات زنده هم مشاهده مي‌شود، حتي در گياهان. بنابراين مي‌توان گفت كه نقش پدر در طبيعت نقشي ثانوي و كمكي است و مادر جنس اصلي طبيعت است.
ممكن است بگويند كه نقش پدر در همان چند دقيقه‌ي آميزش، يعني توليد اسپرم و قرار دادن آن‌ها در كنار تخمك‌ بي‌بديل و الزامي است؛ كه بي‌گمان درست است و در بسياري از موجودات زنده مصداق دارد، اما بايد دانست كه در جمعيت‌هاي برخي از موجودات زنده حتي يك فرد نر هم مشاهده نمي‌شود، بلكه همه‌ي افراد ماده هستند و با روش بكرزايي زادآوري مي‌كنند؛ مانند شته‌ها در فصل‌هاي بهار و تابستان.
نتيجه مي‌گيريم كه اگر چه نقش نر حياتي و وجود آن در بسياري از جمعيت‌ها الزامي است، اما نقش ماده بسيار بيشتر و اساسي‌تر از نر است.
به طور كلي در موجودات زنده براي پدر به جز توليد اسپرم حداكثر دو نقش ديگر در نظر مي‌گيرند: 1. كمك به تغذيه و مراقبت از زاده‌ها و 2. آشيانه‌سازي، قلمروداري و گاه مراقبت از ماده‌ها.
همه‌ي آن‌چه گفتم شامل موجودات زنده‌ي غير از آدمي است. آدمي اما كه خود و طبيعت را گاه تا 180 درجه تغيير مي‌دهد، جامعه‌اي مردسالار ساخته است به طوري كه حتي در بعضي از جوامع زن جنس دوم به شمار مي‌آيد.

خَرِ ما از کُرّگی دُم نداشت

ژوئن 25, 2010 - Leave a Response

در يكي از سايت‌هاي خبري مطلب جالبي خواندم. نخست تعجب كردم كه چه جاي اين گونه مطالب است در سايتي خبري، دوم دريافتم كه منبعي براي آن ذكر نكرده است و سوم ديدم تعدادي از وب‌لاگ‌ها هم، هم‌چون من، آن را عيناً نقل كرده‌اند بدون ذكر منبع.
اين است آن مطلب با مختصري ويرايش:

مردی خری دید به گِل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده. مساعدت را دست در دُم خر زده قُوَت کرد. دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که «تاوان بده»! مرد به قصد فرار به کوچه‌اي دوید، بن‌بست یافت. خود را به خانه‌ای درافکند. زنی آن‌جا کنارِ حوضِ خانه چیزی می‌شست و بار حمل داشت( باردار بود). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاش( جنين را سِقط کرد). خانه‌خدا (صاحبِ خانه) نیز با صاحب خر هم آواز شد. مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به کوچه‌ای فروجست که در آن طبیبی خانه داشت. جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایه‌ي دیوار خوابانده بود؛ مَرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان که بیمار در حال بمُرد. پدر مُرده نیز به خانه‌خدای و صاحب خر پیوست!
مَرد، هم چنان گریزان، در سر پیچ کوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افکند. پاره‌چوبی در چشم مرد یهودی رفت و او را کور کرد. او نیز نالان و خون‌ریزان به جمع متعاقبان پیوست!
مرد گریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانه‌ي قاضی افکند که «دخیلم»!. قاضی در آن ساعت با زن شاکیه خلوت کرده بود. چون رازش فاش دید، چاره‌ي رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حکایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند.
نخست از یهودی پرسید. گفت: این مسلمان یک چشم مرا نابینا کرده است. قصاص طلب می کنم.
قاضی گفت : دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا کند تا بتوان از او یک چشم برکند! و چون یهودی سود خود را در انصراف از شکایت دید، به پنجاه دینار جریمه محکومش کرد!
جوانِ پدر مرده را پیش خواند. گفت: این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد و او را هلاک کرد. به طلب قصاص او آمده‌ام. قاضی گفت: پدرت بیمار بوده استو ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است. حکم عادلانه این است که پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرود آیی، چنان که یک نیمه جانش را بستانی! و جوانک را نیز که صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیه سی دینار جریمه شکایت بی مورد محکوم کرد!
چون نوبت به شوی آن زن رسید که از وحشت بار افکنده بود، گفت: قصاص شرعاً هنگامی جایز است که راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می‌توان آن زن را به حلال در فراش(عقد ازدواج) این مرد کرد تا کودکِ از دست رفته را جبران کند. طلاق را آماده باش! مردک فغان برآورد و با قاضی جدال می‌کرد، که ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید.
قاضی آواز داد: هی! بایست که اکنون نوبت توست! صاحب خر هم چنان که می‌دوید فریاد کرد: «مرا شکایتی نیست. محکم کاری را، به آوردن مردانی می روم که شهادت دهند خر مرا از کرگی دُم نبوده است».

دوزيستي در خزنده‌اي

ژوئن 25, 2010 - 2 پاسخ

نزد ما همه چیز آرام است و ما چه خوشبختیم

ژوئن 23, 2010 - Leave a Response

صبح‌گاه یکشنبه بیست و سوم خرداد 89 وقتی که خواستم نوشته‌ای به این وب‌لاگ بیفزایم، با کمال تعجب به جای صفحه‌ی وب‌لاگ با صفحه‌ای رو به رو شدم که مهم‌ترین نوشته‌اش این بود «با استناد به قانون جرايم رايانه‌ای، دسترسۍ به تارنماۍ فراخوانده شده امكان پذير نمۍ باشد». دانستم به جرمی ناکرده حکمی صادر و اجرا شده است. بلافاصله با ایمیلی که در آن صفحه‌ی معروف براي شكايت معرفی شده بود، پیامی فرستادم که به احتمال زیاد اشتباهی روی داده است، چون نزد ما همه چي آرومه و من چه خوشبختم و لذا هیچ نوشته‌ای که مصداق جرایم رایانه‌ای باشد در این وب لاگ وجود ندارد.
برای آن ایمیل البته پاسخی نیامد، اما بعداً دانستم که همه‌ی وب لاگ‌های وردپرسی مشمول این قانون شده‌اند. اول خوشحال شدم که این کار سبب خیر شده، مرا از وب لاگ نویسی معاف کرده است و از اين پس به جاي نوشتن در اين جا به كارهاي عقب‌مانده خواهم پرداخت و جبران مافات خواهم كرد. اما امروز وقتی خواستم این وب‌لاگ را باز کنم، با کمال تعجب به جای آن صفحه‌ی معروف بار دیگر صفحه‌ی اول این وب‌لاگ را مشاهده کردم. دانستم که البته جرمی در کار نبوده است.
در این دوران محاق ایمیل‌هایی از دوستان دور و نزدیک دریافت می‌کردم که جویای حال این وب‌لاگ و نويسنده‌ي‌ آن بودند. وقتی داستان را برای یکی از آنان نوشتم، چنین پاسخ نوشت:
روزی شخصی آهویی را در جاده‌ای مشاهده کرد که با سرعت می‌دوید. علت را پرسید. آهو مکثی کرد و گفت: «در شهری که من از آن فرار می‌کنم، دارند سرِ همه‌ی آهوهایی که سه تا شاخ دارند را از تن جدا می‌کنند». شخص به سر آهو نگاه کرد و با تعجب پرسید: «ولی تو که دوتا شاخ داری، تو چرا فرار می‌کنی»؟ كه آهو گفت: «بله، اما در شهر ما اول سر را از تن جدا می‌کنند و بعد شاخ‌ها را می‌شمارند»!

نوشتن بهتر از ويراستاري؟

ژوئن 10, 2010 - 4 پاسخ

يكي از ويژگي‌هاي زبان فارسي آن است كه حتي وقتي نوشته‌اي چندصد‌ساله را مي‌خواني، به آساني مقصود نويسنده را درمي‌يابي و در برخي موارد، اگر نام نويسنده را نداني ممكن است تصور كني كه آن را همسايه بغل‌ دستي همين ديشب نوشته است. مثلاً نظامي گنجوي، شاعر بزرگ قرن ششم هجري در ذيل قسمت «تنها ماندن شيرين و زاري كردن وي» در يكي از پنج مثنوي ماندگار خود: «خسرو و شيرين»، چنين سرده است:
«بُوَد بیماریِ شب جان سپاری ز بیماری بتر بیمار داری»
و نزديك به هشتصد سال بعد از آن يكي از طنزپردازان كه معاصر ماست كه به گمانم ابوالقاسم حالت باشد، به مصرع دوم آن مصرعي افزوده و بيتي چنين از آب در آورده است:
«ز بيماري بتر بيمارداري نوشتن بهتر از ويراستاري».
حقيقت نهفته در اين بيت شعر دورگه‌ي طنزآلود چنان آشكار است كه كساني كه امروزه دست در كار ويرايش دارند، آن را دلنشين و دلپذير و زبان حال خود مي‌دانند. چون شوربختانه فن ويرايش به ويژه ويرايش متن‌هاي علمي آن چنان كه بايد و شايد در جامعه‌ي ما رواج نيافته و هنوز چندان مقبول نيست. اي بسا مؤلف يا مترجماني كه بحق يا به ناحق از ويراستار خود دل خوش ندارند و سايه‌ي او را با تير مي‌زنند؛ چون عقيده دارند كه طرف جايگاه خويش را بدرستي درك نكرده يا پاي از گستره‌ي وظايف خود فراتر نهاده است.
از سوي ديگر بسيارند ويراستاران علمي كه معتقدند برخي از افرادي كه براي علم‌ورزي، پژوهش و آموزش علم تربيت شده‌اند، آداب نوشتن نمي‌دانند و با ترجمه‌هاي تحت‌اللظي و با بي‌دقتي‌هاي خود تيشه به ريشه‌ي زبان مادري مي زنند. به طوري كه ويراستن متني كه آنان ساخته‌اند، از نوشتن دوباره دشوارتر است و لذاست كه نوشتن را بهتر از ويراستاري مي‌دانند.

نخستین سینمای مستند محیط زیست

ژوئن 7, 2010 - یک پاسخ

فاجعه‌ي بزرگ زيست‌محيطي زمين

ژوئن 4, 2010 - 2 پاسخ

فاجعه‌ي بزرگ زيست‌محيطي زمين (نشت نفت بريتيش پتروليوم در خليج مكزيك) در زير نگاه طنزآلود كاريكاتوريست مجله تايم: